نام کتاب: بیست داستان برگزیده
اتلتیکس بود که با چوب بیس بال به توپ ضربه بزنند، من بلند بلند دعا می خواندم. اوه، خدای بزرگ، چشمان چوب زنان را به طرف توپها هدایت کن! اوه، خدای من، کمک کن تا توپ را محکم بزنند، و به ایستگاه امن بعدی با سلامت و امنیت برسند. سپس وقتی دعاهایم برآورده شد و هر سه ایستگاه ها در بازی سوم پر شدند، آیا بیاد دارید، دیگر همه چیز برای من بیش از حد سنگین شد. و من دعا کردم: اوه، خدای مهربان، دعا میکنم تا چوب زن آخر، توپ را آن قدر محکم و دقیق بنوازد تا توپ از محوطه بازی به درون تماشاچی ها برود و چهار امتیاز شیرین برای تیم ما داشته باشد، اوه، خدایا، کمک کن.
و سپس وقتی نوبت به تیم کاردینالز رسید که با چوب بیس بال ضربه بزنند، همه چیز برایم وحشتناک و غیر قابل تحمل شد. اوه، خدای بزرگ، دعا می کنم آن ها توپها را نبینند! اوه، خدای مهربان، به آنها اجازه نده حتی بتوانند توپ گذرا را برای لحظه ای ببینند! اوه، پروردگارا، کاری کن تا بازیکنان ضربه زن همگی بدون هیچ ضربه ای از دور بازی خارج شوند.
و هم اکنون این بازی می تواند حتی بدتر از سال پیش باشد، چون تیم فوتبال کالج نوتردام بازی میکند. اوه، مریم مقدس، نه تحملش را ندارم، من درنیایشگاه خواهم بود، برای بانوی پاک ما، بله آنها برای بانوی ما بازی میکنند. من آرزو داشتم که شما برای بانوی پاک ما، مریم مقدس

صفحه 269 از 319