آقای فریزر: خواهر سیسیلیا، حال کایتانو چطور است؟ خواهر: او حالش خیلی بد است.| آقای فریزر: آیا بهوش است یا دیگر از حال طبیعی خارج شده؟ خواهر: نه، بهوش است ولی متاسفانه، طولی نمی کشد که خواهد مرد فریزر: شما چطور هستید؟
خواهر: من خیلی نگران او هستم، و این را میدانستید که هنوز هیچ کس برای ملاقات او نیامده است؟ او شاید مثل یک سگ بمیرد ولی هیچ مکزیکی اهمیت نمی دهد که چه به سرش آمده است. آنها خیلی وحشتناک
هستند.
فریزر: خواهر، آیا می خواهید برای شنیدن مسابقه، امروز عصر به طبقه بالا بیایید؟
خواهر: اوه، نه. من در این موارد بیش از حد هیجان زده می شوم. من بعد از ظهر در نیایشگاه خواهم بود و دعا خواهم کرد.
آقای فریزر: ما می بایستی قادر باشیم مسابقه را خیلی خوب بشنویم. تیم ما امروز در حاشیه دریا بازی میکند و تفاوت زمانی باعث شده که بازی با ساعت ما آن قدر دیر پخش شود که بتوانیم موج رادیویی اش را
دریافت کنیم.
خواهر: نه، نه، من نمی توانم بهش گوش کنم. در آخرین فینال بازی بیس بال، من از فرط هیجان تقریبا عقلم را از دست دادم. وقتی که نوبت تیم
خواهر: من خیلی نگران او هستم، و این را میدانستید که هنوز هیچ کس برای ملاقات او نیامده است؟ او شاید مثل یک سگ بمیرد ولی هیچ مکزیکی اهمیت نمی دهد که چه به سرش آمده است. آنها خیلی وحشتناک
هستند.
فریزر: خواهر، آیا می خواهید برای شنیدن مسابقه، امروز عصر به طبقه بالا بیایید؟
خواهر: اوه، نه. من در این موارد بیش از حد هیجان زده می شوم. من بعد از ظهر در نیایشگاه خواهم بود و دعا خواهم کرد.
آقای فریزر: ما می بایستی قادر باشیم مسابقه را خیلی خوب بشنویم. تیم ما امروز در حاشیه دریا بازی میکند و تفاوت زمانی باعث شده که بازی با ساعت ما آن قدر دیر پخش شود که بتوانیم موج رادیویی اش را
دریافت کنیم.
خواهر: نه، نه، من نمی توانم بهش گوش کنم. در آخرین فینال بازی بیس بال، من از فرط هیجان تقریبا عقلم را از دست دادم. وقتی که نوبت تیم