نام کتاب: بیست داستان برگزیده
التهاب صفاق دارد و دکترها فکر میکنند که زنده نماند، کایتانوی بیچاره. خواهر میگفت او دستان خیلی زیبایی دارد و صوتش هم زیباست و هرگز شکایت نمی کند. بوی زخم او، هم اکنون، خیلی بهتر است. او می تواند با انگشتش به سمت بینی اش اشاره کند و لبخند بزند و سرش را تکان دهد. کایتانو از بوی بد زخمش احساس بدی دارد، و این باعث خجالت او میشود. خواهر سیسیلیا میگفت: اوه، او واقعا بیمار خیلی خوبیست. او همیشه لبخند می زند. او نمی خواهد به پدر روحانی گناهانش را اعتراف کند ولی قول داده که دعاهایش را بخواند. هیچ مکزیکی از وقتی که او را این جا آورده اند برای ملاقاتش نیامده است. خواهر میگفت مرد روسی آخر هفته مرخص می شود. من هیچ احساسی در مورد مرد روس ندارم. اوه، مرد بیچاره، او نیز رنج زیادی کشیده است. گلوله ای از نوع روغن زده بوده و کثیف بوده و باعث عفونت زخم او شده، ولی او صداهای خیلی زیادی از خودش در می آورد. در هر صورت من از آدم های پر گناه بیشتر خوشم می آید. آن کایتانو، او واقعا بد است. او واقعا باید آدم بدی بوده باشد، یک آدم سراپا بد. او بسیار خوب و ضریف خلق شده و هرگز کاری با دستانش انجام نداده است. او یک کارگر چغندر نیست. من این را میدانم. دستان او بسیار نرم و صاف هستند و هیچ پینه پا کبرهای روی آنها نیست. من میدانم که او یک جور انسان بد است. من همین حالا پایین میروم تا برای او دعا کنم. کایتانوی بیچاره. .. او ساعات وحشتناکی را

صفحه 263 از 319