گروهبان: مجبور نیستی ترش کنی. من هیچ لذتی از سوال پرسیدن از آن مکزیکی نمی برم. اگر می توانستم مکزیکی صحبت کنم، همه چیز فرق میکرد.
مترجم: تو احتیاج نداری که اسپانیایی صحبت کنی. من واقعا مترجم مورد اعتمادی هستی.
گروهبان: اوه، بخاطر مسیح چیزی نگو. خوب من دیگر می روم، به امید دیدار. من باز میگردم و شما را دوباره میبینم
مترجم: متشکرم. من همیشه این جا هستم. چند هفته بعد،
آقای فریزر به کایتانو: حدس میزنم حالت خوب باشد. این اتفاق از بد شانسی تو بود، شانس خیلی بد تو...
کایتانو: الآن دیگر در حال بهبودی هستم از آن جایی که دکتر استخوان را به هم وصل کرده است، ولی وقت زیادی از آن گذشته است.
فریزر: دیگر اجازه نده، کسی ترا از پشت با تیر بزند. کایتانو: درست میگویی، خوب، خوشحالم که تو ترش نکردی آقای فریزر: به امید دیدار
آقای فریزر کایتانو را بار دیگر، برای مدتی طولانی ندید، ولی هر روز صبح خواهر سیسیلیا خبری از او می آورد. خواهر سیسیلیا میگفت، او اصلا شکایت نمی کند ولی هم اکنون حال خیلی بدی دارد. او پریتونیت یا
مترجم: تو احتیاج نداری که اسپانیایی صحبت کنی. من واقعا مترجم مورد اعتمادی هستی.
گروهبان: اوه، بخاطر مسیح چیزی نگو. خوب من دیگر می روم، به امید دیدار. من باز میگردم و شما را دوباره میبینم
مترجم: متشکرم. من همیشه این جا هستم. چند هفته بعد،
آقای فریزر به کایتانو: حدس میزنم حالت خوب باشد. این اتفاق از بد شانسی تو بود، شانس خیلی بد تو...
کایتانو: الآن دیگر در حال بهبودی هستم از آن جایی که دکتر استخوان را به هم وصل کرده است، ولی وقت زیادی از آن گذشته است.
فریزر: دیگر اجازه نده، کسی ترا از پشت با تیر بزند. کایتانو: درست میگویی، خوب، خوشحالم که تو ترش نکردی آقای فریزر: به امید دیدار
آقای فریزر کایتانو را بار دیگر، برای مدتی طولانی ندید، ولی هر روز صبح خواهر سیسیلیا خبری از او می آورد. خواهر سیسیلیا میگفت، او اصلا شکایت نمی کند ولی هم اکنون حال خیلی بدی دارد. او پریتونیت یا