نام کتاب: بیست داستان برگزیده
و این که او خیلی ضعیف است و تقاضا دارد که شما سئوالاتتان را دیرتر از او بپرسید.
کارآگاه: احتمالا او دیرتر خواهد مرد. فریزر: بله، این امکان وجود دارد کارآگاه: برای همین، من میخواهم سؤالاتم را الآن بپرسم. مترجم: من به شما گفتم کسی از پشت به او شلیک کرده
کارآگاه در حالی که کتابچه اش را درون جیبش میگذاشت، گفت: اوه، به خاطر مسیح هم شده...
بیرون اتاق در راهرو، گروهبان کارآگاه در کنار مترجم و صندلی چرخ دار آقای فریزر ایستاد.
کارآگاه به فریزر: فکر کنم شما هم اعتقاد دارید کسی از پشت به او شلیک کرده؟
فریزر: بله، کسی از پشت به او شلیک کرده، برای شما چه فرقی میکند؟
گروهبان: ترش نکن، من آرزو میکردم می توانستم مکزیکی صحبت کنم
فریزر: چرا یاد نمیگیری؟

صفحه 261 از 319