نام کتاب: بیست داستان برگزیده
کارآگاه: گوش کن، اینجا شیکاگو نیست. تو هم یک گانگستر نیستی نمی خواهد ادای آدمهای توی فیلم ها را در بیاوری. بهتره بگویی چه کسی به تو شلیک کرده است. هر کس جای تو بود میگفت که چه کسی به او شلیک کرده است. این کار درستی است که باید آن را انجام دهی. اگر نگویی چه کسی این کار را کرده، ممکن است او به کس دیگری هم شلیک کند. شاید اصلا به یک زن و بچه شلیک کند. تو نمی توانی اجازه دهی که او از این کاری که کرده راحت در برود. و به مترجم گفت: بهش بگو، و بعد رو به آقای فریزر کرد و گفت: من به این مترجم اصلا اعتماد ندارم.
مترجم: من خیلی قابل اعتماد هستم. کایتانو به آقای فریزر نگاه کرد. |
آقای فریزر به کایتانو: گوش کن آمیگو، آقای پلیس می گوید ما در شیکاگو نیستیم، مادر شهر هیلی، ایالت مونتانا هستیم. تو هم یک دزد سر گردنه نیستی و این اتفاق هم یک فیلم سینمایی نیست. کایتانو به نرمی گفت: من او را باور دارم.
آقای فریزر به مکزیکی: آقای کارآگاه می گوید. یک شخص با آبرو و شرف، میتواند بر علیه ضارب خود شهادت دهد. همه این کار را در این جا می کنند. آقای کارآگاه می گوید، چه اتفاقی می افتد اگر بعد از شلیک به توی این مرد به یک زن و بچه شلیک کند؟
.. به زبان مکزیکی یعنی: دوست، رفیق.
2. Hailey

صفحه 259 از 319