نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مترجم: شاید او در حال چرخیدن به دور خود بوده است.
کارآگاه که انگشتش را تقریبا به سمت بینی کابتانو که زرد رنگ و روغنی بود و بیرون از صورت مرده مانندش زده بود، ولی چشمانش هم چون چشمان یک شاهین زنده مینمود، تکان می داد، گفت: گوش کن، من اصلا اهمیت نمیدهم چه کسی به تو تیراندازی کرده، ولی من باید این مسئله را روشن کنم. نمی خواهی مردی که به تو شلیک کرده، مجازات شود؟ و به مترجم گفت: بهش این را بگو.
مترجم به کایتانو: کارآگاه می گوید، بگو چه کسی به تو شلیک کرده؟ کایتانو که بنظر خیلی خسته می آمد گفت: ما ندارلو آل کاراخو
مترجم: او می گوید، هرگز صورت مردی که به او شلیک کرد را ندیده است، و بعد به کارآگاه از قول خود گفت: من به شما می گویم آنها از پشت به او شلیک کردند.
کارآگاه: از او بپرس چه کسی به مرد روسی شلیک کرده؟
کایتانو به زبان مکزیکی گفت: بیچاره، مرد روسی وقتی آنها به او شلیک کردند، روی میز خم شده بود و سرش را در میان دستانش پنهان کرده بود. سپس او شروع به ناله کرد و از آن موقع تا حالا دست از تاله بر
نداشته است. اوه، مرد روس بیچاره.
مترجم: او میگوید یک مرد که او نمی شناسد، که شاید همان مردی باشد که به او شلیک کرده به مرد روس نیز شلیک کرده

صفحه 258 از 319