بعد از اتمام ماجرا مکزیکی به پلیس می گوید که هیچ ایده ای در مورد هویت ضاربش نداشته و اعتقاد داشته که این یک تصادف بوده است.
پلیس: این یک تصادف است که ضارب هشت گلوله به طرف تو شلیک کرده و دوبار تو را هدف قرار داده باشد ؟
مکزیکی که نامش کایتانو روئز بود گفت: سی، سینیور ، و به مترجم خود به مکیز کی گفت: یک تصادف بوده که ضارب توانسته دوبار مرا مورد اصابت قرار دهد.
پلیس که یک گروهبان کارآگاه بود و در حال نگاه کردن به مترجم مرد مکزیکی از آنسوی تخت بود گفت: او چه می گوید؟
مترجم: او میگوید یک تصادف بوده است. پلیس: بهش بگو حقیقت را بگوید، و بگو او در حال مرگ است.
کایتانو: نا، و به مترجمش گفت: به پلیس بگو که من احساس مریضی خیلی بدی دارم و ترجیح می دهم زیاد صحبت نکنم.
مترجم به پلیس: او میگوید حقیقت را میگوید، و سپس مترجم با اعتماد به نفس گفت: او نمی داند چه کسی به او تیراندازی کرده است. آنها از پشت به او شلیک کردند.
کارآگاه: بله، من این را می فهمم، ولی چرا گلوله ها همه به جلوی شکم او اصابت کرده ؟
.. به زبان مکزیکی یعنی: بله، آقا . به زبان مکزیکی یعنی: نه
پلیس: این یک تصادف است که ضارب هشت گلوله به طرف تو شلیک کرده و دوبار تو را هدف قرار داده باشد ؟
مکزیکی که نامش کایتانو روئز بود گفت: سی، سینیور ، و به مترجم خود به مکیز کی گفت: یک تصادف بوده که ضارب توانسته دوبار مرا مورد اصابت قرار دهد.
پلیس که یک گروهبان کارآگاه بود و در حال نگاه کردن به مترجم مرد مکزیکی از آنسوی تخت بود گفت: او چه می گوید؟
مترجم: او میگوید یک تصادف بوده است. پلیس: بهش بگو حقیقت را بگوید، و بگو او در حال مرگ است.
کایتانو: نا، و به مترجمش گفت: به پلیس بگو که من احساس مریضی خیلی بدی دارم و ترجیح می دهم زیاد صحبت نکنم.
مترجم به پلیس: او میگوید حقیقت را میگوید، و سپس مترجم با اعتماد به نفس گفت: او نمی داند چه کسی به او تیراندازی کرده است. آنها از پشت به او شلیک کردند.
کارآگاه: بله، من این را می فهمم، ولی چرا گلوله ها همه به جلوی شکم او اصابت کرده ؟
.. به زبان مکزیکی یعنی: بله، آقا . به زبان مکزیکی یعنی: نه