قمار باز، راهبه، و رادیو آنها را حدود نیمه شب آوردند و سپس در تمام طول شب، همه اشخاصی که در امتداد راهرو کاری داشتند میتوانستند صدای ناله های مرد اهل روسیه را بشنوند.
آقای فریزر از پرستار کشیک شب پرسید: به کجای بدنش تیر اصابت کرده است؟
پرستار: فکر میکنم در ماهیچه رانش. آقای فریزر: در مورد آن یکی چطور؟ پرستار: اوه، متاسفانه او خواهد مرد. آقای فریزر: تیر به کجایش خورده؟
پرستار: دوبار به شکمش اصابت کرده، و دکترها فقط یکی از گلوله ها را پیدا کرده اند.
آنها هر دو کارگران چغندر بودند، یکی مکزیکی و دیگری روسی و در حال نوشیدن قهوه در یک رستوان شبانه روزی بودند وقتی که شخصی وارد رستوران میشود و شروع به شلیک کردن به مرد مکزیکی میکند. مرد روسی به زیر میز می خزد ولی او نیز بالاخره به وسیله یک گلوله کمانه کرده، زخمی میشود. مکزیکی که دو گلوله در شکمش روی زمین افتاده بوده حرکتی نمیکند. این چیزیست که روزنامه ها نوشته بودند.
آقای فریزر از پرستار کشیک شب پرسید: به کجای بدنش تیر اصابت کرده است؟
پرستار: فکر میکنم در ماهیچه رانش. آقای فریزر: در مورد آن یکی چطور؟ پرستار: اوه، متاسفانه او خواهد مرد. آقای فریزر: تیر به کجایش خورده؟
پرستار: دوبار به شکمش اصابت کرده، و دکترها فقط یکی از گلوله ها را پیدا کرده اند.
آنها هر دو کارگران چغندر بودند، یکی مکزیکی و دیگری روسی و در حال نوشیدن قهوه در یک رستوان شبانه روزی بودند وقتی که شخصی وارد رستوران میشود و شروع به شلیک کردن به مرد مکزیکی میکند. مرد روسی به زیر میز می خزد ولی او نیز بالاخره به وسیله یک گلوله کمانه کرده، زخمی میشود. مکزیکی که دو گلوله در شکمش روی زمین افتاده بوده حرکتی نمیکند. این چیزیست که روزنامه ها نوشته بودند.