من گفتم: بهتره که این کار را نکنید، آن مرد ممکن است شما را ببیند. او همین الآن هم دارد به ما نگاه میکند.|
فونتان بلند شد و ایستاد و گفت: یک بار دیگر کلید را امتحان میکنیم. ما یک بار دیگر کلید را امتحان کردیم ولی نتوانستیم در را باز کنیم. کلید تنها نیم دور میچرخید ولی اتفاقی نمی افتاد.
من: ما نمیتوانیم وارد خانه شویم، بهتر است بر گردیم. فونتان: من به کندن زمین ادامه میدهم. من نه من نمیتوانم به شما اجازه این ریسک را بدهم. فونتان: من در هر صورت این کار را خواهم کرد. من: نه، آن مرد شما را می بیند، و آنها جلوی شما را می گیرند.
ما بعد از باز گرداندن کلید به طرف اتومبیل رفتیم و به خانه فونتانها بازگشتیم. فونتان به غیر از چند بدو بیراه که زیر لب به انگلیسی گفت حرفی نزد او نامفهوم و شکسته بنظر می رسید. ما وارد خانه شدیم.
فونتان: آن حرامزاده! ما نتوانستیم شراب بیاوریم. شرابی که خودم ساخته ام و مال منست.
با این حرف تمام خوشحالی مادام فونتان از صورتش محو شد. آقای فونتان در گوشه ای با سرش درمیان دستانش نشست.
من: ما دیگر باید برویم، در مورد شراب هم فرقی نمی کند. شما به جای ما و به یاد ما آن را بنوشید.
فونتان بلند شد و ایستاد و گفت: یک بار دیگر کلید را امتحان میکنیم. ما یک بار دیگر کلید را امتحان کردیم ولی نتوانستیم در را باز کنیم. کلید تنها نیم دور میچرخید ولی اتفاقی نمی افتاد.
من: ما نمیتوانیم وارد خانه شویم، بهتر است بر گردیم. فونتان: من به کندن زمین ادامه میدهم. من نه من نمیتوانم به شما اجازه این ریسک را بدهم. فونتان: من در هر صورت این کار را خواهم کرد. من: نه، آن مرد شما را می بیند، و آنها جلوی شما را می گیرند.
ما بعد از باز گرداندن کلید به طرف اتومبیل رفتیم و به خانه فونتانها بازگشتیم. فونتان به غیر از چند بدو بیراه که زیر لب به انگلیسی گفت حرفی نزد او نامفهوم و شکسته بنظر می رسید. ما وارد خانه شدیم.
فونتان: آن حرامزاده! ما نتوانستیم شراب بیاوریم. شرابی که خودم ساخته ام و مال منست.
با این حرف تمام خوشحالی مادام فونتان از صورتش محو شد. آقای فونتان در گوشه ای با سرش درمیان دستانش نشست.
من: ما دیگر باید برویم، در مورد شراب هم فرقی نمی کند. شما به جای ما و به یاد ما آن را بنوشید.