را در نوشیدنی سبک می ریزند و می نوشند. خدای من، من معنی این کار را
نمیفهمم
من: آنها می خواهند این گونه بیمار شوند و به این طریق مستی خود را بیشتر حس کنند.
مادام: یک بار، دو مرد به این جا آمدند و به من گفتند که می خواهند من برای آنها شام مفصلی درست کنم و یکی دو بطری شراب هم سفارش
دادند، و
من هم گفتم: قبول است. بنابر این من یک شام مفصل درست کردم، و وقتی آنها آمدند، از قبل نوشیدنی زیادی نوشیده بودند. سپس آنها سر میز ویسکی را در شراب سر میز شام ریختند. خدای من، بله. من به فونتان گفتم: آنها مریض خواهند شد. سپس دخترهایی که با آنها آمده بودند بیمار شدند، دختران خوب و مهربان هم بودند. دخترها درست پشت میز شام مریض شدند. فونتان سعی کرد آنها را به دستشویی، جایی که بتوانند حالت تهوع خود را با تخلیه معده خود، بهبود بخشند راهنمایی کند، ولی آن مردها گفتند، نه و دختران را همان جا پشت میز شام نگه داشتند.
در این لحظه آقای فونتان بازگشت و وارد خانه شد.
مادام ادامه داد: وقتی آنها بازگشتند من در را قفل کردم و گفتم: نه، حتی اگر به من یک صد و پنجاه دلار بدهید، شما را راه نخواهم داد. خدای من، نه.
نمیفهمم
من: آنها می خواهند این گونه بیمار شوند و به این طریق مستی خود را بیشتر حس کنند.
مادام: یک بار، دو مرد به این جا آمدند و به من گفتند که می خواهند من برای آنها شام مفصلی درست کنم و یکی دو بطری شراب هم سفارش
دادند، و
من هم گفتم: قبول است. بنابر این من یک شام مفصل درست کردم، و وقتی آنها آمدند، از قبل نوشیدنی زیادی نوشیده بودند. سپس آنها سر میز ویسکی را در شراب سر میز شام ریختند. خدای من، بله. من به فونتان گفتم: آنها مریض خواهند شد. سپس دخترهایی که با آنها آمده بودند بیمار شدند، دختران خوب و مهربان هم بودند. دخترها درست پشت میز شام مریض شدند. فونتان سعی کرد آنها را به دستشویی، جایی که بتوانند حالت تهوع خود را با تخلیه معده خود، بهبود بخشند راهنمایی کند، ولی آن مردها گفتند، نه و دختران را همان جا پشت میز شام نگه داشتند.
در این لحظه آقای فونتان بازگشت و وارد خانه شد.
مادام ادامه داد: وقتی آنها بازگشتند من در را قفل کردم و گفتم: نه، حتی اگر به من یک صد و پنجاه دلار بدهید، شما را راه نخواهم داد. خدای من، نه.