نور خورشید و دورتر به کوهها نگاه کردم. آن کوهها قهوهای چین خورده و شیار دار بودند. برف روی آنها به نظر خیلی سفید و خالص و غیر واقعی می آمد. مادام فونتان در این لحظه بیرون آمدو بطری های نوشیدنی را روی میز گذاشت.
مادام: چه چیزی در دور دست می بینید. من: برف مادام، آیا برف زیبا نیست؟ من: شما هم یک لیوان بنوشید. مادام: موافقم
مادام روی صندلی در کنار من نشست و گفت: اشمید، فکر میکنید که اگر او رئیس جمهور شود، ما می توانیم شراب و آب جو را تهیه کنیم؟
من: مطمئنا، مثل شعار انتخاباتی او که می گوید: به اشمید اعتماد کنید.
مادام: ما قبلا هفصد و پنجاه و پنج دلار جریمه داده ایم وقتی آنها آقای فونتان را دستگیر کردند. تا بحال دوبار پلیس و یک بار دولت ما را دستگیر کرده اند، تمام پولی که ما تا به حال ساخته ایم از کار آقای فونتان در معدن و کار شتشوی من، همه را به عنوان جریمه پرداخت کرده ایم. آنها آقای فوتتان را به زندان انداختند. فونتان هیچ وقت به کسی بدی نکرده است.
مادام: چه چیزی در دور دست می بینید. من: برف مادام، آیا برف زیبا نیست؟ من: شما هم یک لیوان بنوشید. مادام: موافقم
مادام روی صندلی در کنار من نشست و گفت: اشمید، فکر میکنید که اگر او رئیس جمهور شود، ما می توانیم شراب و آب جو را تهیه کنیم؟
من: مطمئنا، مثل شعار انتخاباتی او که می گوید: به اشمید اعتماد کنید.
مادام: ما قبلا هفصد و پنجاه و پنج دلار جریمه داده ایم وقتی آنها آقای فونتان را دستگیر کردند. تا بحال دوبار پلیس و یک بار دولت ما را دستگیر کرده اند، تمام پولی که ما تا به حال ساخته ایم از کار آقای فونتان در معدن و کار شتشوی من، همه را به عنوان جریمه پرداخت کرده ایم. آنها آقای فوتتان را به زندان انداختند. فونتان هیچ وقت به کسی بدی نکرده است.