نام کتاب: بیست داستان برگزیده
آقای فونتان: این جا کشور خوبی برای شکار است. من عاشق شکار اردک هستم.
من: البته، شکارگاه های خوبی هم در فرانسه است.
آقای فونتان: بله، درست است، گوشت شکارهای فرانسه هم خیلی لذیذ است.
مادام فونتان با بطری های نوشیدنی در دستانش از پله ها به طبقه بالا آمد، در حالی که زیر لب با خود می گفت: پس آقای اشمید کاتولیک است،
خدای من.
آقای فونتان: شما فکر میکنید او رئیس جمهور خواهد شد؟
من خیر
بعد از ظهر روز بعد، من با اتومبیل در سایه ساختمان های شهر، و
سپس در امتداد جاده خاکی، پیچیده در جاده سربالایی فرعی به خانه فونتانها باز گشتم. اتومبیل را در کنار حصار پارک کردم. آن روز یک روز گرم دیگر بود. مادام فونتان از در پشت خانه بیرون آمد، و شبیه به خانم بابا نوئل، پاکیزه با صورتی به رنگ گل رز و موهای سفید، با راه رفتنی شبیه اردک به طرف من آمد.
مادام: خدای من، سلام. خیلی گرم است، این طور نیست؟
مادام به داخل خانه برگشت تا مقداری نوشیدنی بیاورد. من روی ایوان پشت خانه نشستم و از میان توری و برگهای درختان به موج حرارت

صفحه 237 از 319