مادام: یک روزی، یک دختر کوچک فرانسوی با مادرش که دختر عموی فونتان است این جا بودند، و دخترک به من گفت: در آمریکا نباید کاتولیک بود. خوب نیست که آدم کاتولیک باشد. آمریکایی ها دوست ندارند که ما کاتولیک باشیم. این یک قانون خشک است، و من به او گفتم: خوب، چه کاری میخواهی در این مورد بکنی؟ این بهتر است که اگر آدم کاتولیک باشد، کاتولیک هم بماند. ولی دخترک گفت: نه، این خوب نیست که در آمریکا، کاتولیک باشی. ولی من هنوز هم فکر میکنم، بهتر است آدم کاتولیک بماند اگر از اول کاتولیک بوده. اوه، خدای من، خوب نیست که آدم مذهبش را عوض کند.
من: آیا شما این جا به مراسم عشای ربانی می روید؟
مادام: نه، معمولا در آمریکا نمیروم، فقط در فاصله های طولانی زمانی گهگاهی می روم. اما همواره کاتولیک باقی مانده ام. مذهب عوض کردن کار خوبی نیست.
و،
ه
آقای فونتان، گفته می شود که آقای اشمید کاتولیک است.
مادام: بله، گفته می شود، ولی ما هرگز حقیقت این امر را نفهمیدیم. من فکر نمیکنم اشمید کاتولیک باشد. کاتولیکهای زیادی در آمریکا نیستند.|
من: من و خانواده ام کاتولیک هستیم.
مادام: مطمئنا، ولی شما در فرانسه زندگی می کنید، فکر نمیکنم آقای اشمید کاتولیک باشد. آیا اشمید هرگز در فرانسه زندگی کرده است؟
من: آیا شما این جا به مراسم عشای ربانی می روید؟
مادام: نه، معمولا در آمریکا نمیروم، فقط در فاصله های طولانی زمانی گهگاهی می روم. اما همواره کاتولیک باقی مانده ام. مذهب عوض کردن کار خوبی نیست.
و،
ه
آقای فونتان، گفته می شود که آقای اشمید کاتولیک است.
مادام: بله، گفته می شود، ولی ما هرگز حقیقت این امر را نفهمیدیم. من فکر نمیکنم اشمید کاتولیک باشد. کاتولیکهای زیادی در آمریکا نیستند.|
من: من و خانواده ام کاتولیک هستیم.
مادام: مطمئنا، ولی شما در فرانسه زندگی می کنید، فکر نمیکنم آقای اشمید کاتولیک باشد. آیا اشمید هرگز در فرانسه زندگی کرده است؟