آندره به زبان انگلیسی گفت: وقتی بزرگ تر شدم، موش های آبی و صحرایی را با تفنگ میکشم. یک بار با پدر بیرون رفتم و پدر یک خرگوش صحرایی را کمی زخمی کرد و من به او شلیک کردم و به هدف زدم.
آقای فونتان سرش را تکان داد و تصدیق کرد: بله درست است، او خرگوش صحرایی را کشت.
آندره: ولی پدر اول به آن خرگوش زد. من دوست دارم خودم تنها به شکار بروم و خودم تنها تیراندازی کنم. سال دیگر این کار را می توانم انجام دهم.
در این لحظه آندره به گوشه ای رفت و روی صندلی نشست تا کتاب بخواند. کتابی که در دست آندره بود من قبل از رفتنمان به آشپزخانه برداشته بودم تا بخوانم. اسم کتاب فرانک در یک ناوچه توپدار بود.
مادام: آندره کتاب ها را دوست دارد. خواندن کتاب بهتر از پرسه زدن و دزدی کردن در شب با پسران جوان دیگر است.
آقای فونتان: همه کتاب ها خوبند.
مادام: بله، این طور است که میگویی، کتاب ها خوبند. ولی تعداد زیادی هم بد هستند. کتابهای بد مثل بیماری های خطرناک هستند. در این جا کلیساهای زیادی وجود دارد. در فرانسه فقط کلیساهای کاتولیک و پروتستان داریم.
.
آقای فونتان سرش را تکان داد و تصدیق کرد: بله درست است، او خرگوش صحرایی را کشت.
آندره: ولی پدر اول به آن خرگوش زد. من دوست دارم خودم تنها به شکار بروم و خودم تنها تیراندازی کنم. سال دیگر این کار را می توانم انجام دهم.
در این لحظه آندره به گوشه ای رفت و روی صندلی نشست تا کتاب بخواند. کتابی که در دست آندره بود من قبل از رفتنمان به آشپزخانه برداشته بودم تا بخوانم. اسم کتاب فرانک در یک ناوچه توپدار بود.
مادام: آندره کتاب ها را دوست دارد. خواندن کتاب بهتر از پرسه زدن و دزدی کردن در شب با پسران جوان دیگر است.
آقای فونتان: همه کتاب ها خوبند.
مادام: بله، این طور است که میگویی، کتاب ها خوبند. ولی تعداد زیادی هم بد هستند. کتابهای بد مثل بیماری های خطرناک هستند. در این جا کلیساهای زیادی وجود دارد. در فرانسه فقط کلیساهای کاتولیک و پروتستان داریم.
.