نام کتاب: بیست داستان برگزیده
آندره در حالی که می لرزید گفت: من می خواهم تنها به شکار بروم و به موش های صحرایی شلیک کنم.
من پرسیدم: موش های صحرایی دیگر چه نوع هستند؟
آقای فونتان: فکر نمیکنم شما بدانید آنها چه نوع موشی هستند؟... اود، البته میدانید. آنها را شما موش آبی فاضلاب مینامید.
آندره تفنگ کالیبر بیست و دو شکاری را از بوفه بیرون آورده بود و آن را در دستانش زیر نور نگه داشته بود.
آقای فونتان: آنها وحشی اند، ممکن است به یکدیگر شلیک کنند. آندره لرزید و گفت: تنها میروم، میخواهم تنها به شکار بروم.
آندره در امتداد لوله تفنگ نگاه کرد و گفت: می خواهم به موش های آبی شلیک کنم، محل زندگی موش های صحرایی فراوانی را می شناسم
آقای فونتان: تفنگ را به من بده، و رو به من کرد و توضیح داد: آنها وحشی هستند، و به همدیگر شلیک خواهند کرد.
آندره دو دستی به تفنگ چسبیده بود.
آقای فونتان: من و مادرت نمی توانیم به تو این اجازه را بدهیم، تو هنوز خیلی جوان هستی
مادام: آندره عاشق شلیک کردن است، اما برای این کار بسیار جوان
است.
آندره تفنگ شکاری را در بوفه گذاشت

صفحه 233 از 319