مادام: شب که شد، همه خانم ها در کامیون خوابیدند و آقایان نیز در کنار آتش به خواب رفتند.
در هنگام شب، من صدای فونتان را شنیدم که برای مقداری شراب نزدیک شد، و من به او گفتم: قوتتان، خدای من، کمی شراب برای فردا باقی بگذار، من می دانستم فردا، آنها هیچ نوشیدنی نخواهند داشت و متأسف خواهند شد.
آقای فونتان: ولی همان شب تمام نوشیدنی ها را کاملا تمام کردیم و فردای آن روز چیزی برای نوشیدن باقی نمانده بود.
من: چه کاری کردید؟ آقای فونتان: در عوض ما ماهی داشتیم. مادام: ماهی قزل آلای خوبی هم بود. خدای من من: چقدر بزرگ بود؟
مادام: نیم پوند و یک انس. درست به اندازه کافی برای خوردن و سیر شدن.
آقای فونتان از من پرسید: تا چه اندازه از آمریکا خوشتان می آید؟
من: آمریکا کشور من است، این را می دانید. بنابر این دوستش دارم، به این دلیل که وطن من است
آقای فونتان: ما قبلا خیلی خوب غذا می خوردیم، ما این روزها خیلی به
خود نمی رسیم.
در هنگام شب، من صدای فونتان را شنیدم که برای مقداری شراب نزدیک شد، و من به او گفتم: قوتتان، خدای من، کمی شراب برای فردا باقی بگذار، من می دانستم فردا، آنها هیچ نوشیدنی نخواهند داشت و متأسف خواهند شد.
آقای فونتان: ولی همان شب تمام نوشیدنی ها را کاملا تمام کردیم و فردای آن روز چیزی برای نوشیدن باقی نمانده بود.
من: چه کاری کردید؟ آقای فونتان: در عوض ما ماهی داشتیم. مادام: ماهی قزل آلای خوبی هم بود. خدای من من: چقدر بزرگ بود؟
مادام: نیم پوند و یک انس. درست به اندازه کافی برای خوردن و سیر شدن.
آقای فونتان از من پرسید: تا چه اندازه از آمریکا خوشتان می آید؟
من: آمریکا کشور من است، این را می دانید. بنابر این دوستش دارم، به این دلیل که وطن من است
آقای فونتان: ما قبلا خیلی خوب غذا می خوردیم، ما این روزها خیلی به
خود نمی رسیم.