نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مادام: روز کارگر، ما همه به کلیرکریکا، رفتیم. اوه، خدای من، شما می بایست آن جا میبودید. ما همه با یک کامیون به آن جا رفتیم. همه مردم می خواستند سوار کامیون ما بشوند. ما، روز یکشنبه با کامیون چارلی به آن جا رفتیم. ما غذای فراوانی با خود داشتیم و برای نوشیدن شراب و نوشیدنی سبک با خود برده بودیم.
آقای فونتان: هم چنین در آن جا یک فرانسوی بود که با خود نوشیدنی افسنتین آورده بود.
مادام: خدای من، ما مشغول آواز خواندن بودیم که یک کشاورز آمد که ببینید چه مشکلی وجود دارد، و ما با او دوست شدیم و به او مقداری نوشیدنی تعارف کردیم، و او برای مدتی با ما ماند. چند ایتالیایی نیز آمدند، و خواستند با ما بمانند. ما با هم یک ترانه درباره ایتالیایی ها خواندیم و لی آنها نمی فهمیدند ما چه می گوییم. ایتالیایی ها نمی دانستند که ما نمی خواهیم آنها پیش ما بمانند و از آنها خوشمان نمی آید. بالاخره پس از مدتی آنها ما را ترک کردند.
من چند تا ماهی گرفتید؟
آقای فونتان: تعداد کمی، ما برای مدت کوتاهی به ماهیگیری رفتیم، ولی سپس بازگشتیم که دوباره ترانه بخوانیم.
. به معنی شفاف و پاکیزه که در این جا منظور محلی است که چنین نهری نیز وجود دارد.

صفحه 230 از 319