نام کتاب: بیست داستان برگزیده
آندره: نه، تمام بیست و پنج سنت را به من بدهید، پدر، من آن را در راه خرد میکنم.
مادام: آندره، می بایستی بعد از اتمام فیلم فورا برای استراحت به خانه
باز گردی.
آندره: من بعد از فیلم زود بر میگردم.، و از در خارج شد. بیرون هوای شب در حال خنک شدن بود. آندره در را باز گذاشته بود و نسیم خنکی از بیرون به داخل خانه می آمد.
مادام به من چیزی بخورید، شما هنوز چیزی نخورده اید، من دو قطعه مرغ و سیب زمینی سرخ کرده، سه عدد ذرت شیرین پخته، چند عدد خیار خرد شده، و یک بشقاب سالاد خورده بودم.
خانم فونتان: از پنیر فتا بخورید، یا از پنیر خامه ای میل کنید. شما هنوز چیزی نخورده اید.
آقای فونتان: شاید او مقداری کیک بخواهد.
مادام: من بایستی مقداری کیک برای او میگرفتم. آمریکایی ها همیشه برای دسر کیک می خورند.
من: ولی من فکر میکنم که به اندازه کافی غذا خورده ام
مادام: اوه، تعارف نکنید باز هم میل بفرمایید، شما چیزی نخورده اید. همه چیز را میل کنید. ما هیچ چیز را نگه نمی داریم. هر چه هست باید خورده شود.

صفحه 228 از 319