من: من روی کتابم کار کردم. مادام از من پرسید: آیا هم اکنون کتاب های شما خوب و سالم هستند؟
آقای فونتان به خانم فونتان توضیح داد: منظورش اینست که او در حال نوشتن یک کتاب است، مثل یک نویسنده رمان
آندره: پدر، می توانم به سینما بروم؟
آقای فونتان: البته، در این لحظه آندره به طرف من چرخید و پرسید: فکر میکنید من چند سال دارم؟ آیا فکر می کنید من شبیه چهارده ساله ها هستم؟
آندره پسر لاغر و کوچکی بود، ولی صورتش شبیه شانزده ساله ها
بود،
من به آندره: بله، تو شبیه چهارده ساله ها هستی
آندره: وقتی به سینما می روم من خود را این طوری جمع میکنم و سعی میکنم خود را کوچک نشان دهم
صدای آندره تن بالایی داشت ولی شکسته بود.
آندره ادامه داد: اگر من به آنها در سینما یک سکه بیست و پنج سنتی بدهم، تمام آن را برای خود نگه می دارند، ولی اگر به آنها فقط پانزده سنت بدهم، مرا به داخل سینما راه می دهند.
آقای فونتان: پس من فقط پانزده سنت به تو می دهم
آقای فونتان به خانم فونتان توضیح داد: منظورش اینست که او در حال نوشتن یک کتاب است، مثل یک نویسنده رمان
آندره: پدر، می توانم به سینما بروم؟
آقای فونتان: البته، در این لحظه آندره به طرف من چرخید و پرسید: فکر میکنید من چند سال دارم؟ آیا فکر می کنید من شبیه چهارده ساله ها هستم؟
آندره پسر لاغر و کوچکی بود، ولی صورتش شبیه شانزده ساله ها
بود،
من به آندره: بله، تو شبیه چهارده ساله ها هستی
آندره: وقتی به سینما می روم من خود را این طوری جمع میکنم و سعی میکنم خود را کوچک نشان دهم
صدای آندره تن بالایی داشت ولی شکسته بود.
آندره ادامه داد: اگر من به آنها در سینما یک سکه بیست و پنج سنتی بدهم، تمام آن را برای خود نگه می دارند، ولی اگر به آنها فقط پانزده سنت بدهم، مرا به داخل سینما راه می دهند.
آقای فونتان: پس من فقط پانزده سنت به تو می دهم