نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مادام: به یک شوارفته است. من: منظورتان از شور کجاست؟
مادام: سینما، تمام کاری که انجام می دهد، کتاب خواندن و سینما رفتن است.
من: باز هم نوشیدنی سبک دارید؟
مادام: اوه، خدای من، البته. شما باید امشب با ما شام بخورید. من: باشد. دوست دارید چه برایتان بیاورم؟ |
مادام: لازم نیست چیزی بیاورید. چیزی نمیخواهم. شاید فونتان کمی شراب بنوشد.
آن شب من در خانه فونتانها شام خوردم. ما در اتاق غذا خوری و روی میزی که رومیزی سفید پاکیزه ای داشت، شام خوردیم. ما یک شراب جدید که خیلی سبک و رنگی شفاف و مزه خوبی همانند آب انگور تازه داشت، را امتحان کردیم. دور میز آقای فونتان، مادام فونتان و پسر کوچکشان به نام آندره حضور داشتند.
فونتان از من پرسید: امروز چه کاری کردید؟، او مردی پیر با اندامی کوچک و خسته از کار معدن، با سبیلی خاکستری و خمیده به پایین و چشمانی روشن داشت. او اهل مرکز فرانسه جایی نزدیک به سنت اتین
.
بود.
', Show

صفحه 226 از 319