افسر او قبلا تیر خورده است، اگر بعضی از شما دکترها خودتان تیر میخوردید، حالا این طور فلسفه بافی نمی کردید.
دکتر در حالی که انبرک جراحی را در هوا تکان می داد، گفت: خیلی از شما متشکرم، هزاران بار از شما تشکر میکنم.، و در حالی که با انبرک جراحی به چشمانش اشاره میکرد گفت: با اینها چطوری؟ دوست داری چشمانی چون چشمان من داشتی؟
افسر: منظورت گاز اشک آور است، ما به این میگوییم خوش شانسی اگر گازش واقعا اشک آور باشد.
دکتر: به این خاطر که شما با گاز اشک آور، خط جلو جبهه را ترک میکنید، و به این جا میگریزید. شما پیاز به چشمان خود میمالید.
افسر: تو خودت نیستی. من به توهین های تو توجهی نمی کنم. تو یک
دیوانه ای
در این لحظه مأموران برانکارد وارد شدند. یکی از مأموران برانکارد: کاپیتن دکتری دکتر: از این جا بروید بیرون مأموران برانکارد بیرون رفتند.
افسر توپخانه: من آن مرد بیچاره را با شلیک اسلحه راحت خواهم کرد. من یک انسان هستم. من نمی گذارم او بیش از این رنج بکشد.
دکتر در حالی که انبرک جراحی را در هوا تکان می داد، گفت: خیلی از شما متشکرم، هزاران بار از شما تشکر میکنم.، و در حالی که با انبرک جراحی به چشمانش اشاره میکرد گفت: با اینها چطوری؟ دوست داری چشمانی چون چشمان من داشتی؟
افسر: منظورت گاز اشک آور است، ما به این میگوییم خوش شانسی اگر گازش واقعا اشک آور باشد.
دکتر: به این خاطر که شما با گاز اشک آور، خط جلو جبهه را ترک میکنید، و به این جا میگریزید. شما پیاز به چشمان خود میمالید.
افسر: تو خودت نیستی. من به توهین های تو توجهی نمی کنم. تو یک
دیوانه ای
در این لحظه مأموران برانکارد وارد شدند. یکی از مأموران برانکارد: کاپیتن دکتری دکتر: از این جا بروید بیرون مأموران برانکارد بیرون رفتند.
افسر توپخانه: من آن مرد بیچاره را با شلیک اسلحه راحت خواهم کرد. من یک انسان هستم. من نمی گذارم او بیش از این رنج بکشد.