نام کتاب: بیست داستان برگزیده
پارک درباره خلقت چیزهایی که خداوند در انعکاس تصویر خود خلق کرده به ذهنشان خطور می کند.
اولین چیزی که کسی می تواند درباره مردگان بفهمد، این حقیقت است که اگر ضربه ای که به وسیله گلوله با اصابت پوسته خمپاره یا بمب با شدت کافی به آنها برخورد کند، آنها مثل حیوانات هلاک می شوند. البته بعضی هم از یک زخم کوچک که به ظاهر حتی نمی تواند خرگوشی را بکشد، یا چند سوراخ کوچک به اندازه دانه های گندم که به زحمت سطح پوست را شکافته باشد، به هلاکت می رسند. بقیه مثل گربه ها می میرند، با جمجمه شکافته و تکه آهنی در میان آن، به مدت دو روز زنده مثل گربه هایی که درون آشغالهای زغال سنگ با گلوله ای در سرشان می لولند ولی نمی میرند، تا انسان مجبور می شود سرشان را از تنشان جدا کند، شباهت دارند. شاید گربه ها در چنین وضعیتی به آسانی نمی میرند، چون مردم اعتقاد دارند که آنها نه عدد جان دارند، من این را نمی دانم، ولی این را میدانم که بیشتر انسانها همانند حیوانات جان می دهند، نه مثل انسانهای والامقام. من هرگز چیزی را که مرگ طبیعی می نامند در کسی مشاهده نکرده ام، و بنابر این تقصیر آن را به گردن جنگ میگذارم و مثل مسافر کوشا، مانگو پارک، که می دانست یک حقیقت دیگر وجود دارد، حقیقتی که همیشه غایب است، و بالاخره من آن را دیدم

صفحه 211 از 319