نام کتاب: بیست داستان برگزیده
اجساد از نظر محیط دور بدن یا پیرامون آن به صورت غیر قابل باوری آن قدر ازدیاد حجم مییافت و صورتها باد می کرد و پر می شد و به صورت کروی مثل بالنها در می آمد که نمی توان کاملا توضیح داد. چیزی که خیلی تعجب آور بود، در کنار تنومندی تدریجی و در حال پیش روی آن ها، مقدار کاغذهایی بود که در اطراف این مردگان پراکنده شده بود. وضعیت نهایی آن ها، قبل از این که هیچ سوالی برای خاک سپاری آنها به میان می آمد، وابسته به محل جیب های آنها روی یونیفورم آنها بود. در ارتش اطریش این جیبها در عقب شلوارها بودند و مردگان بعد از مدت کوتاهی تیجتا روی صورت های خود روی زمین قرار میگرفتند، و دو آسترهای جیب های روی استخوان باسن آنها معمولا به طرف بیرون در آمده، و در اطراف آنها روی چمن ورقه های کاغذ در آمده از جیب هایشان، پراکنده دور و بر آنها به چشم می خورد. گرما، حشره های پرنده، وضعیت اجساد روی چمن و مقدار کاغذهای پراکنده، تمام برداشتهایی بود که یک ناظر میتوانست در خاطر حفظ کند. بوی میدان جنگ در هوای گرم را نمی توان بیاد آورد، البته می توان یاد آور شد که بوی عجیبی را در میدان جنگ می توان استشمام کرد، ولی هیچ اتفاقی در زندگی انسان نمی تواند آن بوی مرموز را در خاطر انسان تکرار کند. این بو با بوی گندعرق بدن یک هنگ کامل سرباز پرسنل که ممکن است به طور ناگهانی و فشرده شده به وسیله مردی که بوی آن را سریعا از آن طرف خیابان در

صفحه 209 از 319