نام کتاب: بیست داستان برگزیده
در بازگشتمان به میلان، من بیاد دارم که یک یا دو نفر از ما وجود اجساد زنان در میان مردگان را پیش آوردند و موافقت کردند که حتی کیفیت غیر واقعی اجساد تکه تکه شده نیز باعث نشد که وحشت و ترس را از این واقعه هولناک که می توانست حتی در ابعاد عظیم تر رخ دهد، کم کند. هم چنین این حقیقت که این فاجعه آن قدر سریع اتفاق افتاده بود که حمل و جمع آوری تکه ها و قطعات بدن به شدت ناپسند جلوه می کردند، چرا که انسان خود را کاملا از تجزیه معمول میدان جنگ دور احساس میکرد. سواری در میان منطقه روستایی لامبارد، اگر چه گرد و خاک داشت، خوشایند بود، و به عنوان یک جبران در بازگشت برای ناخوشایندی وظیفه ای که در رو در رویی با مردگان داشتیم، تسکین دهنده بود. در حالی که احساسات دریافتی مان را در راه بازگشت مرور می کردیم، همه ما موافق بودیم که باعث خوشحالی ما بود که آتشی که قبل از رسیدن ما از انفجار اول شروع شده بود، به سرعت کنترل شده بود، قبل از این که به انبارهای عظیم باقیمانده مهمات کشف شده برسد. ما باز هم موافق بودیم که جمع آوری تکه ها و قطعات مردگان کار استثنایی بوده، و به شدت باعث تعجب ما شده بود که چگونه می توان بدن انسان را با انفجاری به صورتی تکه تکه کرد که باهیچ توضیح آناتومی توان منطق و استدلال جدا شدن قطعات بدن را آن طوری که از هم پاشیده شده بودند، ارائه داد، درست
!. Lombad

صفحه 207 از 319