شاتس: من میدانم که انسان با چنین تبی می میرد. در مدرسه ما در فرانسه، همکلاسی هایم به من گفتند که هیچ کس با تب چهل و چهار درجه سانتی گراد نمی تواند زنده بماند. من صد و دو درجه تب دارم.
شانس تمام روز انتظار مرگ را می کشید، درست از ساعت نه صبح.
من: آه، شانس بیچاره. چیزی که تو میگویی مثل فرق کیلومتر و مایل است. تو نخواهی مرد. آن چیزی که تو می گویی در مورد درجه اندازه گیری دمای متفاوتی است. دمای طبیعی روی آن درجه اندازه گیری سی و هفت درجه سانتی گراد است، که روی این نوع درجه اندازه گیری که ما استفاده میکنیم نود و هشت درجه فارنهایت می شود.
شانس: آیا در این مورد مطمئن هستی؟
من: البته، کاملا. درست مثل مایل و کیلومتر، مثلا سرعت صد مایل در ساعت یک اتومبیل مساوی است با وقتی که یک صد و شصت کیلومتر در ساعت سرعت داشته باشد و با سرعت پنجاه مایل در ساعت نیز برابر هشتاد کیلومتر در ساعت است.
شانس با حالتی که نوید درک او را میداد گفت: اوه.
بعد از مدتی نگاه خیره کننده او به پایین تختخواب به آرامی تغییر محسوس و مثبتی به خود گرفت.
شانس تمام روز انتظار مرگ را می کشید، درست از ساعت نه صبح.
من: آه، شانس بیچاره. چیزی که تو میگویی مثل فرق کیلومتر و مایل است. تو نخواهی مرد. آن چیزی که تو می گویی در مورد درجه اندازه گیری دمای متفاوتی است. دمای طبیعی روی آن درجه اندازه گیری سی و هفت درجه سانتی گراد است، که روی این نوع درجه اندازه گیری که ما استفاده میکنیم نود و هشت درجه فارنهایت می شود.
شانس: آیا در این مورد مطمئن هستی؟
من: البته، کاملا. درست مثل مایل و کیلومتر، مثلا سرعت صد مایل در ساعت یک اتومبیل مساوی است با وقتی که یک صد و شصت کیلومتر در ساعت سرعت داشته باشد و با سرعت پنجاه مایل در ساعت نیز برابر هشتاد کیلومتر در ساعت است.
شانس با حالتی که نوید درک او را میداد گفت: اوه.
بعد از مدتی نگاه خیره کننده او به پایین تختخواب به آرامی تغییر محسوس و مثبتی به خود گرفت.