شانس: من خونسرد هستم، و به نگاه کردن مستقیم به جلو ادامه داد. واضح بود که او مسمم بود که چیزی را که در درون خود مخفی نگاه داشته با تمام قدرت حفظ کند.
من: این کپسول را با آب بخور شاتس: فکر میکنی که این دارو کار مفیدی برایم انجام دهد. من: البته که این طور است.
من نشستم و کتاب دزدان دریایی را باز کردم و دوباره مشغول خواندن شدم، ولی متوجه عدم قدرت او در دنبال کردن داستان شدم بنابر این از خواندن دست کشیدم. |
شانس: فکر می کنی چه ساعتی خواهم مرد من چه گفتی؟ شاتس: چه مدتی تا مرگ من باقی مانده است. من: تو نخواهی مرد، چرا این حرف مسخره را میزنی؟ شانس: اوه، بله، من خواهم مرد. من شنیدم که دکتر گفت دمای بدنم
ا
صد و در درجه است.
من: هیچ کس با تب صد و دو درجه نمی میرد، این طوری که حرف میزنی مضحک است.
من: این کپسول را با آب بخور شاتس: فکر میکنی که این دارو کار مفیدی برایم انجام دهد. من: البته که این طور است.
من نشستم و کتاب دزدان دریایی را باز کردم و دوباره مشغول خواندن شدم، ولی متوجه عدم قدرت او در دنبال کردن داستان شدم بنابر این از خواندن دست کشیدم. |
شانس: فکر می کنی چه ساعتی خواهم مرد من چه گفتی؟ شاتس: چه مدتی تا مرگ من باقی مانده است. من: تو نخواهی مرد، چرا این حرف مسخره را میزنی؟ شانس: اوه، بله، من خواهم مرد. من شنیدم که دکتر گفت دمای بدنم
ا
صد و در درجه است.
من: هیچ کس با تب صد و دو درجه نمی میرد، این طوری که حرف میزنی مضحک است.