در خانه، همه گفتند که شانس از اجازه ورود دیگران به اتاق، خود داری کرده است و گفته: هیچ کس نمی تواند وارد اتاق شود، شما نباید بیماری مرا بگیرید.
من به طبقه بالا به نزدیکی اتاق شاتس رفتم و وارد شدم و او را دقیقا در همان حالت و وضعیتی که رها کرده بودم، یافتم یا صورتی سفید، ولی نوک گردی گونه هایش از تب شدید قرمز بودند. او هنوز در حالت خیره شده به پایین تخت درست مثل قبل بسر می برد.
من دمای بدن او را گرفتم شاتس: چقدر است؟
من حدود صد درجه، ولی در واقع دمای بدنش صد و دو درجه و
چهاردهم بوده
شاتس، تبم یک صد و دو درجه بود. من چه کسی این را گفته است؟ شانس: دکتر من: دمای بدنت خوب است. چیزی نیست که در مورد آن نگران باشی شاتس: من نگران نیستم، ولی نمی توانم جلوی فکر کردنم را بگیرم من: فکر نکن، فقط خونسرد باش
من به طبقه بالا به نزدیکی اتاق شاتس رفتم و وارد شدم و او را دقیقا در همان حالت و وضعیتی که رها کرده بودم، یافتم یا صورتی سفید، ولی نوک گردی گونه هایش از تب شدید قرمز بودند. او هنوز در حالت خیره شده به پایین تخت درست مثل قبل بسر می برد.
من دمای بدن او را گرفتم شاتس: چقدر است؟
من حدود صد درجه، ولی در واقع دمای بدنش صد و دو درجه و
چهاردهم بوده
شاتس، تبم یک صد و دو درجه بود. من چه کسی این را گفته است؟ شانس: دکتر من: دمای بدنت خوب است. چیزی نیست که در مورد آن نگران باشی شاتس: من نگران نیستم، ولی نمی توانم جلوی فکر کردنم را بگیرم من: فکر نکن، فقط خونسرد باش