من برای او از کتاب معروف هاوارد پایل ، به نام کتاب دزدان دریایی را با صدای بلند خواندم، ولی می توانستم ناتوانی شانس در دنبال کردن داستان را در چهره او مشاهده کنم.
من در پای تخت او نشستم و مشغول خواندن شدم تا وقت کپسول بعدی او برسد. برای او طبیعی بود که به خواب رود، ولی وقتی به او نگاه میکردم، با حالت عجیبی به پایین تخت خیره شده بود
من: چرا سعی نمیکنی به خواب بروی؟ من ترا وقت خوردن کپسول
بعدی بیدار خواهم کرد.
شاتس: من ترجیح می دهم بیدار بمانم.
بعد از مدتی به من گفت: اگر وضعیت من ترا ناراحت می کند، مجبور نیستی در کنارم بمانی.
من: نه، اصلا ناراحت نمیشوم.
شانس: نه، منظورم اینست که اگر وضعیت من ترا ناراحت خواهد کرد
مجبور نیستی مراقب من باشی.
من فکر کردم شاید شانس کمی گیجی و خواب آلودگی دارد و بعد از دادن کپسول به او در ساعت بازده، برای مدتی از اتاق بیرون رفتم.
روز روشن و سردی بود. زمین با یک ورقه یخ پوشیده شده بود طوری که بنظر میرسید تمام درختان لخت، بوته ها، شمشادهای بریده
. Howard pyle
من در پای تخت او نشستم و مشغول خواندن شدم تا وقت کپسول بعدی او برسد. برای او طبیعی بود که به خواب رود، ولی وقتی به او نگاه میکردم، با حالت عجیبی به پایین تخت خیره شده بود
من: چرا سعی نمیکنی به خواب بروی؟ من ترا وقت خوردن کپسول
بعدی بیدار خواهم کرد.
شاتس: من ترجیح می دهم بیدار بمانم.
بعد از مدتی به من گفت: اگر وضعیت من ترا ناراحت می کند، مجبور نیستی در کنارم بمانی.
من: نه، اصلا ناراحت نمیشوم.
شانس: نه، منظورم اینست که اگر وضعیت من ترا ناراحت خواهد کرد
مجبور نیستی مراقب من باشی.
من فکر کردم شاید شانس کمی گیجی و خواب آلودگی دارد و بعد از دادن کپسول به او در ساعت بازده، برای مدتی از اتاق بیرون رفتم.
روز روشن و سردی بود. زمین با یک ورقه یخ پوشیده شده بود طوری که بنظر میرسید تمام درختان لخت، بوته ها، شمشادهای بریده
. Howard pyle