نام کتاب: بیست داستان برگزیده
آقای جانسون: دوست دارید با من بازی کنید؟، گارسون زن از خجالت
صورتش سرخ شد.
گارسون زن: خیر، آقا
آقای جانسون: منظور من هیچ کار فیزیکی نیست. دوست ندارید یک جشن بر پا کنیم و زندگی شبانه و وی را ببینیم؟ می توانید یکی از دوستان خود را نیز دعوت کرده، با خود بیاورید.
گارسون زن: من باید کار کنم. من این جا مسئولیت دارم
آقای جانسون: می دانم، ولی می توانید یک جایگزین پیدا کنید. در دوران جنگ داخی این کار را می کردند.
گارسون زن: اوه، نه آقا. من باید خودم این جا باشم. آقای جانسون: کجا انگلیسی یاد گرفته اید؟
گارسون زن: در مدرسه برلیتز، آقا۔ آقای جانسون: برایم تعریف کنید. آیا دانشجویان کارشناسی برلیتز گروه خیلی فیزیکی بودند؟ آیا چرب زبانی و خوش صحبتی مردان وجود داشت ؟ آیا این گفته هایی که شنیده ام حقیقت دارد؟ آیا هرگز در مدت تحصیل با اسکات فیتز جرالد، ملاقات کردید؟
گارسون زن: ببخشید؟

صفحه 176 از 319