گارسون زن: بله، آقا
آقای ویلر رفتن گارسون زن را تماشا کرد.
گارسون زن با بطری نوشیدنی بازگشت و آن را روی میز آقای ویلر گذاشت. آقای ویلر به ساعت دیواری نگاه کرد.
آقای ویلر: من دویست فرانک به تو می دهم که مرا تنها در طبقه دوم ملاقات کنی.
گارسون زن: خواهش میکنم چنین چیزهایی نگویید آقای ویلر: دویست فرانک پول خیلی زیادی است.
گارسون زن قول دهید که دیگر چنین حرف هایی را نخواهید گفت.، گارسون زن از فرط عصبانیت انگلیسی حرف زدنش را تا حدی فراموش کرده بود.
آقای ویلر با نگاهی علاقمند به او نگاه کرد و گفت: دویست فرانک گارسون زن شما نفرت انگیز هستید، آقا
آقای ویلر: پس چرا از این جا نمی روی؟ من نمی توانم با تو صحبت کنم اگر این جا نباشی
گارسون زن میز را ترک کرد و به طرف بار رفت. آقای ویلر نوشیدنی
را نوشید و با خود لبخند زد.
آقای ویلر: مادمازل، گارسون زن وا نمود کرد که صدای او را نشنیده
است.
آقای ویلر رفتن گارسون زن را تماشا کرد.
گارسون زن با بطری نوشیدنی بازگشت و آن را روی میز آقای ویلر گذاشت. آقای ویلر به ساعت دیواری نگاه کرد.
آقای ویلر: من دویست فرانک به تو می دهم که مرا تنها در طبقه دوم ملاقات کنی.
گارسون زن: خواهش میکنم چنین چیزهایی نگویید آقای ویلر: دویست فرانک پول خیلی زیادی است.
گارسون زن قول دهید که دیگر چنین حرف هایی را نخواهید گفت.، گارسون زن از فرط عصبانیت انگلیسی حرف زدنش را تا حدی فراموش کرده بود.
آقای ویلر با نگاهی علاقمند به او نگاه کرد و گفت: دویست فرانک گارسون زن شما نفرت انگیز هستید، آقا
آقای ویلر: پس چرا از این جا نمی روی؟ من نمی توانم با تو صحبت کنم اگر این جا نباشی
گارسون زن میز را ترک کرد و به طرف بار رفت. آقای ویلر نوشیدنی
را نوشید و با خود لبخند زد.
آقای ویلر: مادمازل، گارسون زن وا نمود کرد که صدای او را نشنیده
است.