نام کتاب: بیست داستان برگزیده
. ادای احترام به کشور سوئیس قسمت اول چهره آقای ویلر در مونترو
درون رستوران ایستگاه، گرم و روشن بود. چوب میزها از تمیزی برق می زد و سبدهایی از چوب شورهای مختلف الشکل داخل کیسه هایی از ورق براق روی میزها دیده میشد. چوب صندلی ها کنده کاری شده بودند، و اگر چه پارچه رویی آنها کمی کهنه و سائیده شده بود ولی راحت بنظر می رسیدند، یک ساعت دیواری چوبی کنده کاری شده نیز وجود داشت و یک پیشخوان بار در انتهای سالن قرار گرفته بود. بیرون پنجره، برف در حال باریدن بود.
دو نفر از کارگران باربر ایستگاه پشت میزی زیر ساعت دیواری نشسته و نوشیدنی می نوشیدند. کارگر باربر دیگری وارد شد و گفت که ترن سریع السیر سیپلون به شرق، یک ساعت در سنت موریس تأخیر دارد.، و بعد بیرون رفت. گارسون زن به کنار میز آقای ویلر آمد.
گارسون زن قطار سریع السیر یک ساعت دیرتر می رسد، آقا، مقداری قهوه برایتان بیاورم؟
آقای ویلر: اگر فکر میکنید، مرا بیدار نگه نخواهد داشت، اشکالی ندارد. گارسون زن: ببخشید؟ آقای ویلر: منظورم اینست که می توانید مقداری برایم بیاورید.

صفحه 168 از 319