نام کتاب: بیست داستان برگزیده
ارتش چند ماه پیش مرخص شد، و به خانه مادرش در هلنا، در ایالت آرکانزاس رفت. او برای من نوشت که به خانه برگردم و من رفتم، و متوجه شدم که او یک سری آمپول را مرتب دریافت میکند و طبیعتا از او پرسیدم که آمپول ها برای چیست و فهمیدم که او در حال معالجه یک بیماری است که من نمی دانم چگونه آن را هجی کنم ولی تلفظ آن این گونه است: سفلیس، میدانید راجع به چه بیماری صحبت میکنم؟ حالا از شما سئوال میکنم، آیا برای من امن خواهد بود که با او دوباره زندگی کنم؟ من با او از وقتی که از چین بازگشته تماس نزدیکی نداشته ام.
او به من اطمینان می دهد که بعد از معالجه دکتر، حال او خوب خواهد شد. آیا شما فکر میکنید او راست می گوید. خواهش میکنم به من بگویید چه کار کنم - من یک دختر دارم که وقتی پدرش در چین بود بدنیا آمده است - من باتمام وجود از شما تشکر میکنم و اعتمادم به پند شماست.
تم
ہی
با امضاء آن زن
آن زن با خود گفت: شاید آن دکتر بتواند به من بگوید چه کاری برای انجام درست است. در عکسی که در روزنامه از او کشیده اند بنظر میرسد که جواب درست را بداند. او بنظر باهوش می آید. هر روز او به کسی راهنمایی میکند که چه کار کند، او می بایستی بداند. من میخواهم هر کاری که درست است انجام دهم. اگر چه زمان طولانی سپری شده است.

صفحه 166 از 319