نام کتاب: بیست داستان برگزیده
یک خواننده روزنامه می نویسد... آن زن با روزنامه ای پیش رویش پشت میز در اتاق خواب خود نشسته بود و تنها که گاهی برای تماشای برف از خواندن باز می ایستاد و از پنجره به بیرون نگاه می کرد. برف در حال بارش به محض نشستن روی پشت بام آب میشد. آن زن در حال نوشتن این نامه بود. در حالی که بدون وقفه با هیچ احتیاجی برای خط زدن و یا دوباره نگارش جملات یا کلماتی به نوشتن ادامه می داد تا نامه تمام شد.
ویرجینیا روآنوک
۶ فوریه ۱۹۳۳| دکتر عزیز
اجازه دهید که برای درخواست پند بسیار مهمی به شما بنویسم – من باید تصمیم مهمی را اتخاذ کنم و دقیقا نمی دانم به چه کسی می توانم اعتماد کافی داشته باشم. من جرعت پرسش از پدر و مادرم را ندارم، و به همین دلیل دست به دامن شما می شوم، و فقط به این خاطر که احتیاج به دیدن شما برای این پرسش را ندارم. آیا می توانم به شما اعتماد کنم... هم اکنون وضعیت را برای شما می گویم. من با مردی از ارتش ایالات متحده در سال ۱۹۲۹ ازدواج کردم و همان سال، او به شانگهای چین فرستاده شد - او در آن جا برای سه سال ماند و دوباره به خانه بازگشت. او از

صفحه 165 از 319