می گشت. هوا در زیر تابش خورشید خیلی گرم بود و نیک کلاه خودش را
برداشت.
نیک: یک سیستم و روشی باید برای خیس کردن این وسائل ارتشی وجود داشته باشد، من این یکی را درون رودخانه خیس خواهم کرد، و به
طرف ساحل رودخانه روانه شد.
پاراوینچینی: نیکولو، و تکرار کرد: نیکولو، کجا میروی؟
نیک در حالی که کلاه اش را در دست داشت از سرازیری پایین آمد: من واقعا مجبور نیستم لب رودخانه بروم، این کلاه خودها واقعا دردسر هستند، چه خیس باشند چه خشک، و از کاپیتن پرسید: آیا شما تمام وقت کلاه خودتان را به سر دارید؟
کاپیتن پارا: تمام وقت، و این باعث شده که من تاس شوم. بیا تو... داخل کاپیتن به نیک گفت تا بنشیند.
نیک: میدانید که این کلاه خودهای لعنتی اصلا خوب نیستند. من بیاد دارم وقتی را که آنها اوائل خیلی راحت بودند ولی من مغزهای متلاشی شده زیادی را درون آنها دیده ام.
کاپیتن پارا: نیکولو، من فکر میکنم تو باید برگردی، من فکر میکنم بهتر خواهد بود اگر تو به خط جلوی جبهه ثروی تا وقتی که تدارکات را داشته باشی. این جا کاری برای تو نیست. اگر به اطراف بروی، حتی اگر هم چیزی با ارزش برای دادن به سربازها داشته باشی، سربازها در
برداشت.
نیک: یک سیستم و روشی باید برای خیس کردن این وسائل ارتشی وجود داشته باشد، من این یکی را درون رودخانه خیس خواهم کرد، و به
طرف ساحل رودخانه روانه شد.
پاراوینچینی: نیکولو، و تکرار کرد: نیکولو، کجا میروی؟
نیک در حالی که کلاه اش را در دست داشت از سرازیری پایین آمد: من واقعا مجبور نیستم لب رودخانه بروم، این کلاه خودها واقعا دردسر هستند، چه خیس باشند چه خشک، و از کاپیتن پرسید: آیا شما تمام وقت کلاه خودتان را به سر دارید؟
کاپیتن پارا: تمام وقت، و این باعث شده که من تاس شوم. بیا تو... داخل کاپیتن به نیک گفت تا بنشیند.
نیک: میدانید که این کلاه خودهای لعنتی اصلا خوب نیستند. من بیاد دارم وقتی را که آنها اوائل خیلی راحت بودند ولی من مغزهای متلاشی شده زیادی را درون آنها دیده ام.
کاپیتن پارا: نیکولو، من فکر میکنم تو باید برگردی، من فکر میکنم بهتر خواهد بود اگر تو به خط جلوی جبهه ثروی تا وقتی که تدارکات را داشته باشی. این جا کاری برای تو نیست. اگر به اطراف بروی، حتی اگر هم چیزی با ارزش برای دادن به سربازها داشته باشی، سربازها در