نام کتاب: بوف کور
زندگی من بنظرم همانقدر غیر طبیعی، نامعلوم و باور نکردنی می آمد که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم گویا یکنفر نقاش مجنون، وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده. اغلب به این نقش که نگاه می کنم مثل این است که بنظرم آشنا می آید. شاید برای همین نقش است. ... شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن می کند. یک درخت سرو کشیده شده که زیرش پیرمردی قوزکرده شبیه جوکیان هندوستان چمباتمه زده، عبا به خودش پیچیده و دور سرش شالمه بسته به حالت تعجب انگشت سبابه دست چپش را به دهنش گذاشته؛ رو به روی او دختری با لباس سیاه بلند و با حالت غیر طبیعی، شاید یک بوگام داسی است، جلو او میرقصد، یک گل نیلوفر هم به دستش گرفته و میان آنها یک جوی آب فاصله است.

صفحه 75 از 93