نام کتاب: برادران
سیاهان تعلق داشت، پرونده ادرار را رسیدگی می کرد و به مزخرفات مرد دیوانه ای که مثلا وکیل مدافع بود گوش می داد. ناگهان با صدای بلند سر راتلیف داد کشید. در آن لحظه تردید نداشت که این مرد ابله خیلی از آن نمایش های تلویزیونی را که وکیل احمقی مثل خودش نقش قهرمان را ایفا می کرد، دیده است. گفت: «این سئوال را اقلا هشت دفعه تکرار کرده ای.» | از آنجا که این پرونده به قاضی پاربر تعلق داشت، بیچ انتظار داشت لااقل به آنچه می گذرد توجه کند، یا تظاهر کند که توجه میکند. ولی قاضی باربر توجهی نداشت، تظاهر هم نمی کرد. مثل همیشه زیر ردایش چیزی نپوشیده بود و حالا که روی صندلی نشسته بود، پاهایش را گشاد گذاشته بود و با یک چنگال پلاستیکی زیر ناخن هایش را پاک می کرد. شرلوک با فریاد: خطاب به پیکاسو گفت: «فکر میکنی اگر پایشان می ریدم، رنگشان قهوه ای می شد؟» صدای خنده حاضران به هوا رفت. قاضی بیچ گفت: «بی ادبی موقوف» می خواست نشان دهد از این حرف ناراحت شده و حیرت کرده است. ت. کارل گفت: «نظم دادگاه را رعایت کنید.» دلقک دادگاه با آن کلاه گیس خاکستری چقدر مسخره به نظر می آمد. برقراری نظم در دادگاه وظیفه او نبود، اما این کاری بود که خیلی خوب انجام می داد، و برادران هم اعتراضی نداشتند. دوباره چکش را روی میز کوبید و گفت: «نظم دادگاه را رعایت کنید آقایان.»| بیچ دوباره مشغول نوشتن شد. «کرتیس، خواهش میکنم کمک کن. من هیچ کس را ندارم. دوباره میشکنم، دوباره سقوط می کنم. می ترسم نتوانم هیچ وقت از اینجا خارج شوم. عجله کن.» اسپایسر صددلار روی ایندیانا در مقابل پردو، دوک در مقابل کلمسون، آلاباما، در مقابل واندی و ویسکانسین در مقابل ایلی نوی. درباره بسکتبال ویسکانسین چه می دانست؟ از خودش سئوال می کرد اصلا در مورد بسکتبال چه می دانست؟ این که مهم نبود. او قمارباز حرفه ای بود، یکی از بهترین ها. اگر آن ?????? دلار هنوز نزدیک انبار ماشین باشد، زیر خاک، در عرض یکسال

صفحه 91 از 424