نام کتاب: برادران
جنبه درمانی هم داشته باشد. با این وجود پیکاسو از بی نظمی های فراوانی رنج می برد. وقتی مقامات رسمی با طرح باغچه گل سرخ موافقت کردند، رییس زندان هم موافقت کرد، پیکاسو هم دو دستی چسبید. یکی از دلالهای جاكسون ویل گل سرخها را تحویل داد، این کار هم خودش کاغذهای زیادی را سیاه کرد و وقت بسیار گرفت. وظیفه اصلی پیکاسو، شستن ظرف های کافه تریا بود، برای این کار ساعتی ?? سنت می گرفت. رییس زندان با درخواست او برای ارتقاء به پست باغبانی موافقت نکرد، بنابراین کار باغچه گل سرخ در اصل سرگرمی اوقات بیکاری به شمار می رفت. در فصل مناسب، پیکاسو را صبح زود و هنگام عصر در باغچه کوچک می دیدند که میکاشت و بیل می زد و آب می داد. حتی با گل ها حرف می زد. این گل ها از نوع خواب بلیندا بودند، به رنگ صورتی، نه چندان زیبا؛ اما بی تردید پیکاسو عاشق آنها بود. به محض این که دلال گلها را به زندان فرستاد همه فهمیدند که باید بلیندا باشد. با عشقی عجیب در آن باغچه کوچک، همه در ردیف های مرتب کاشته شده بود، وسط یا کنار. شرلوک به این خاطر پای گلها ادرار می کرد که آنها را بخشکاند، می دید که باغچه خوبی درست شده، و دلش نمی خواست. علاقه ای به پیکاسو نداشت، و دشمنی با گل سرخ در واقع دشمنی با او بود. پیکاسو را بدنام و دروغگو می پنداشت و برای ادرار کردن پای گل هایش گاهی اوقات دلایل دادگاه پسندی داشت. کار به جایی رسید که دیگران هم از کار او تقلید می کردند. شرلوک هم به آنها شهامت می داد، و تشویقشان می کرد که با این کار به دوام و زیبایی گل ها کمک می کنند، درست مثل کود گل های بلیندا پس از مدتی از رنگ و رو افتادند و از بین رفتند. پیکاسو به هراس افتاد. هرچه کرد علت را نفهمید، تا این که یک آدم فضول یادداشتی در سلول او انداخت، و قضیه برملا شد، باغ مفرح و زیبای او به مستراح تبدیل شده بود. دو روز تمام کشیک کشید و دائما مواظب رفتار شرلوک بود. عاقبت سر بزنگاه یقه او را چسبید. و در حین ارتکاب جرم مچش را گرفت، و آن دو

صفحه 88 از 424