نام کتاب: برادران
پیکاسو شکایت داشت، از شرلوک و آشغالهای دیگر. اینها آمده بودند و روی گل های سرخش شاشیده بودند. دعوایی شده بود. برادران برای این که قال قضیه را بکنند حکم داده بودند که پیکاسو دست بردارد. ولی دست بردار نبود. یک مقدار ادراری که راهش را کج کرده بود و توی گل سرخ ها رفته بود، نمی توانست تعادل زندان ترامبل را به هم بزند، ولی پیکاسو خسارت می خواست، ? هزار دلار، ? هزار دلار موضوع مهمی بود. ماجرا از تابستان گذشته همینطور ادامه داشت، پیکاسو، شرلوک را حین ارتکاب عمل گرفته بود. عاقبت دستیار ناظر زندان هم مداخله کرد. از برادران خواست مسئله را خاتمه دهند. پرونده ای تشکیل شد. پیکاسو وكیل گرفت. یک وکیل سابق، کسی که از زیر پرداخت مالیات در رفته بود که تحقیق کند، پرس و جو کند، دفاعیه بنویسد، فرجام بدهد؛ کارهایی را بکند که یک وکیل معمولی می کرد. اما راتلیف یعنی همان وکیل مدافع با تاکتیک احمقانه خود نتوانست نظر مساعد برادران را جلب کند. پیکاسو و وکیلش مورد احترام هیأت منصفه نبودند. باغچه گل سرخ پیکاسو جای مصفایی بود، خیلی تمیز و مرتب، درست کنار سالن ورزش قرار گرفته بود. بعد از سه سال زحمت و دوندگی های بروکراتیک، و جنگ های مکاتبه ای موفق شده بود، بعضی مقامات کاغذپران را در واشنگتن قانع کند که این کار یک سرگرمی است که در عین حال می تواند

صفحه 87 از 424