نام کتاب: برادران
همه چیز ناگفته باقی بماند. مک کورد روزنامه نویس آدمی مأخوذ به حیا بود که برای اخلاقیات احترام زیادی در نظر می گرفت و معده اش برای گه خوردنهای زیادی آمادگی نداشت. فرماندار تری نیز اگر بریت ناپدید میشد، ساکت می ماند و هیچ نمیگفت. بقیه، و حتی خانم بریت بویی نخواهند برد. کمی بعد از ساعت یک بامداد تدی مینارد پیامی از مک کورد دریافت کرد. مدارک تحویل شده بود. سناتور بریت قرار بود ظهر روز بعد در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کند. تدی پرونده های کثیفی از صدها سیاستمدار گذشته و حال در اختیار داشت. گروهی متخصص در اختیار داشت که در دامگستری و تله گذاری بی همتا بودند. اگر زن زیبا و جوانی سر راهشان قرار می گرفت، معمولا مدارکی برای پرونده مییافتند. اگر از آن زن زیبا کاری برنمی آمد، از پول همیشه کارهای بزرگ بر می آمد. شعارشان این بود: نگاه کن، تعقیب کن، در سفرها، در رختخواب هتل، وقتی برای دولت های خارجی جاکشی و جاسوسی می کنند، وقتی پول در بانک های واشنگتن می خوابانند، وقتی در ستاد انتخاباتی و کمیته های مخصوص برای جمع کردن پول نقشه میکشند. مواظب باش، تعقیب کن، نگاه کن؛ به این ترتیب پرونده ها هر روز کلفت تر می شد. تدی امیدوار بود که روس ها نیز به همین اندازه احمق باشند. گرچه گروه سیاستمداران را خوار و خفیف می شمرد، با این وجود به تعدادی از آنان احترام می گذاشت. آرون لیک یکی از آنها بود. او هرگز دنبال زنان نیفتاده بود، اعتیاد نداشت، گرفتار الكل نبود. پول دوست و مال پرست نبود، تمایلی به جاه طلبی های احمقانه و پست و مقام نشان نمی داد. هر چه بیشتر درباره او تحقیق می کرد، بیشتر خوشش می آمد. قرص آخر شب را خورد و به بستر خزید. پس بریت هم رفت. خیالم راحت شد. چه بد شد که اصل ماجرا را نفهمید، آدم دورو و ریاکار که می خواهد خود را پرهیزگار و وظیفه شناس جلوه دهد، سزاوار لگد زدن است. ولی او را نگه دار و دوباره استفاده کن. شاید پرزیدنت لیک روزی به او احتیاج پیدا کند، آن پسر کوچولو، آن سر دنیا، در تایلند، شاید روزی به درد بخورد.

صفحه 86 از 424