به صورت بزرگترین باکره واشنگتن در آمد.
او و همسرش تلاش می کردند. به در و دیوار می زد، و پول از منابع محافظه کار می رسید. در میان انجمن های حزبی آیوا موفقیت خوبی به دست آورد، و عاقبت در نیوهامپشایر کاندیدای دوم شد، ولی پولش داشت تمام می شد و به گرداب می افتاد.
قرار بود بیش از این ها غرق شود. بعد از یک روز خسته کننده و پرهیاهو که در ستاد انتخاباتی گذرانده بود، پس از پایان سخنرانی، با همراهانش در متلی واقع در شهر دیربورن، میشیگان، اقامت کرد، فقط برای یک شب. در اینجا بود که عاقبت با ششمین فرزند خود روبرو شد، گرچه نه حضورة.
مأموری به نام مک کورد به عنوان خبرنگار، با ارائه مدارک معتبر، یک هفته بود که با او سفر می کرد. گفته بود برای یکی از روزنامه های تالاهاسی کار می کند، اما در اصل مأموری بود که از ?? سال پیش برای سی.آی.ا کار میکرد. خبرنگاران زیادی دور و بر بریت می چرخیدند، هیچ کس به فکر این نبود که سر از کارشان در آورد.
در میخانه هالیدی این مک کورد همراه یکی از دستیاران درجه اول و زبده بریت مشغول نوشیدن گیلاس آخر شب بود. همانجا اعتراف کرد که مدارکی دارد، چیزهایی که می تواند دودمان سناتور بریت را به باد دهد. گفت که این مدارک از جانب ستاد انتخاباتی رقیب، فرماندار تری، در اختیارش گذاشته اند؛ یک دفترچه کوچک، که هر صفحه اش بمبی بود؛ با گواهی و سوگند رسمی پایکا، شرح خاطرات و وقایع روزانه، مربوط به ارتباط سناتور بریت و یک دختر زیبای تایلندی، همراه با دو عکس از یک پسر بچه، که همین دو ماه پیش گرفته شده بود، در هفت سالگی، که بسیار به پدرش شباهت داشت. آزمایش خون و دی.ان را نیز موجود بود که تردیدی در نسبت خونی پدر و پسر باقی نمی گذاشت. علاوه بر این ها نسخه سیاه و سفید مدارک سفرهای سناتور بریت هم بود که نشان می داد ?????? دلار از پول مالیات دهندگان آمریکایی را خرج کرده تا بر رسوایی خود در آن سوی دنیا پوشش بگذارد.
معامله خیلی ساده و مستقیم و روشن بود: خودت را از بازی کنار بکش، تا