نام کتاب: برادران
گذاشتند، و هنگامی که برای بار دوم به بانکوک می رفت یک مأمور سی.آی.ا کنارش بود، در همان قسمت درجه یک. البته او چیزی نمی دانست. خبر نداشت که چه دام هولناکی پهن کرده اند. در بانکوک افراد زیادی بودند که از تدی حقوق می گرفتند. همه بسیج شدند، سناتور بدبخت را تحت نظر گرفتند. دو پرنده عاشق، سه روز تمام را در هتل گذراندند، در حالی که مأموران چهار چشمی آنها را میپاییدند. عکس های متعدد گرفتند، در رستوران، در اتاق هتل، همه چیز را دیدند. بریت الحق آدم کودن و احمقی بود. بعد وقتی بچه به دنیا آمد، سی.آیا مدارک بیمارستان را به چنگ آورد و آزمایش های تخصصی خون و دی.ان را انجام شد و همه در پرونده قرار گرفت. پایکا کارش را در سفارتخانه حفظ کرد. یافتنش کار ساده ای بود. وقتی پسر نامشروع سناتور یکساله شد، عکسش را گرفتند، روی زانوی مادرش، در پارک مرکزی بانکوک. و بعد عکسهای بیشتر و بیشتر، در چهار سالگی، وقتی که از راه دور خودش را برای پدرش، سناتور دان بریت، از مریلند، لوس میکرد. پدرش مدت ها پیش رفته بود. شوق بریت برای کشف حقایق آسیای جنوب شرقی به طور غم انگیزی رنگ باخته بود؛ توجه خود را به نقاط بحرانی دیگر معطوف داشته بود. در موعد مقرر از جاه طلبی های دیرین هم پر شد، به فکر کاخ سفید افتاد، می خواست رییس جمهور شود. از این نوع جاه طلبی ها دیر یا زود هر سناتوری را وسوسه می کرد. دیگر خبری از پایکا نداشت، آن کابوس هراس انگیز به آسانی فراموش شده بود. بریت ? فرزند حلال زاده و قانونی داشت و زنی وراج و پر حرف. هر دو با هم یک تیم تشکیل داده بودند، سناتور بریت و خانم بریت نگهبان کورکورانه ارزش های خانوادگی بودند: «وظیفه داریم از فرزندانمان مراقبت کنیم.» به شراکت هم کتابی نوشته بودند و روش های پرورش کودکان را در فرهنگ نارسا و بیمار آمریکایی شرح داده بودند، اگرچه بزرگترین فرزندشان بیش از ?? سال نداشت. وقتی رییس جمهور در رد ارتباط آزاد جنسی سخن گفت و از حوادث دلخراشی که در سراسر ایالات متحده اتفاق می افتاد انتقاد کرد، سناتور بریت

صفحه 84 از 424