میکشید، احتمالا از آن مردان بدکار بود. کوینس در فکر نقشه بود. آن دو می خواستند وام های مشکوکی بگیرند، زمین های بی ارزشی بود که می شد با قیمت های گزاف به آدم احمقی فروخت، می شد روی آنها وام گرفت. خودش راهش را بلد بود. ..
کوینس می خواست پول را فراهم کند.
بمباران تبلیغاتی ستاد انتخاباتی لیک انعکاس کمی داشت، دست کم در افکار عمومی. آمار هفته اول نشان از افزایش شهرت می داد، از ? درصد، به ?? درصد رسیده بود، اما تبلیغات از دیدگاه بین المللی مورد پسند نبود. این تبلیغات هراس انگیز بود، ترس به وجود می آورد، و مردم نمی خواستند به جنگ و تروریسم فکر کنند. نمی خواستند به موج وحشت فکر کنند که داشت از تاریکی میگذشت و به روشنایی می رسید. مردم این تبلیغات را نگاه می کردند (چون نمی خواستند، یا نمی توانستند نگاه کنند)، پیام را می شنیدند اما اکثر رأی دهندگان حاضر نبودند خود را به دردسر بیندازند. آنها بسیار گرفتار بودند، گرفتار زندگی؛ پول در می آوردند و خرج می کردند. وقتی در چم و خم غوغای اقتصاد غران و شیهه کش فرو می رفتند تنها به مسائل قدیمی اکتفا می کردند، چیزهایی از قبیل ارزش های خانوادگی یا کاهش مالیاتها.
گزارشگرانی که روزهای اول با لیک، کاندیدای تازه ریاست جمهوری گفتگو می کردند به روال دیگر کاندیداها رفتار می کردند، تا این که در یک مصاحبه زنده، لیک اعلام کرد که ستاد انتخاباتیش در کمتر از یک هفته بیش از ?? میلیون دلار کمک دریافت داشته است.
بدون آنکه لاف بزند، یا بادی به غبغب اندازد، گفت: «فکر میکنم این مبلغ در عرض دو هفته به ?? میلیون خواهد رسید.» از آن به بعد خبرنگاران فهمیدند که در ستاد انتخاباتی او می شود دنبال اخبار واقعی و داغ گشت. تدی مینارد اطمینان داده بود که پول حاضر است.
?? میلیون در دو هفته، قبلا سابقه نداشت. در غروب همان روز واشنگتن درگیر این داستان جدید شده بود. هیاهو وقتی به اوج رسید که لیک