پشت نگاه کرد. لوس کابوس وطن جدیدش شد.
ویلسون آرگرو را به سرعت از ترامبل انتقال دادند و به یک خانه شرطی در میل واکی بردند، یک شب ماند و صبح روز بعد فرار کرد. از آنجا که اصلا چنین کسی وجود نداشت، پلیس و مقامات زندان ردی از او نیافتند. جک آرگرو با دو بلیت به فرودگاه رفت و دو نفری به واشنگتن دی سی پرواز کردند. دو روز پس از ترک فلوریدا، برادران آرگرو، یعنی کنی ساندز، و راجر لایتر در لانگلی گزارش دادند و به انتظار مأموریت بعدی نشستند.
DU
آرون لیک سه روز قبل از آن که طبق جدول انتخاباتی برای شرکت در کنوانسیون دنور واشنگتن را ترک گوید، برای صرف ناهار با رییس کل سی.آی.ا به لانگلی آمد. این یک فرصت استثنایی و نشاط انگیز بود. کاندیدای پیروز یکبار دیگر فرصت داشت از مردی که او را در راه مبارزات یاری کرده بود، و به جلو هل داده بود تشکر کند. سخنرانی اش به عنوان کاندیدای رسمی حزب جمهوری خواه از یک ماه پیش آماده بود، اما تدی چند پیشنهاد کوچک داشت که می خواست به گفتگو بگذارد.
تا دفتر تدی اسکورت شد. پیرمرد مثل همیشه زیر پتو بود. رنگ پریده و خسته به نظر می آمد. دستیاران، کارمندان و اسکورت کنندگان ناپدید شدند، در قفل شد و لیک اثری از میز ناهار ندید. نزدیک به هم، چهره به چهره نشستند.
تدی سخنرانی را تصویب کرد، فقط چند نظر کوچک داشت: سخنرانی های شما کم کم دارد خیلی طولانی و بلند می شود.» صدای تدی آرام بود. اما لیک حرف های زیادی برای گفتن داشت. گفت: «هنوز داریم رویش کار میکنیم. بعضی جاها باید حذف شود، کمی دستکاری لازم دارد.»
تدی با صدای ضعیفی گفت: «برنده نهایی این انتخابات شما هستید، آقای الیک.»
من احساس خوبی دارم، ولی جنگ نهایی هنوز شروع نشده.» شما با اکثریت ?? درصد برنده خواهید شد.»