نام کتاب: برادران
?? سالگی با وضعی کاملا درخشان داشت از تاریکی بیرون می آمد. ?? پاوند وزن کم کرده بود، کاملا سلامت بود، اندام خوبی داشت. از زنی طلاق گرفته بود که پول داشت، ولی نه آنقدر که چیزی به او بدهد، قصدش این بود که برای خودش ثروتی بیندوزد. در آن میانه سالی واقعا بد نبود. خودش اینطور فکر می کرد. هاتلی بیچ آماده بود که جهان نو را در آغوش گیرد و کمی تفریح کند. اسپایسر هم می خواست در بطن ضیافت باشد، مثل کسی که در کازینو چرخ می زند. زنش گذرنامه نداشت، بنابراین چند هفته طول میکشید تا به شوهرش، در لندن ملحق شود. لندن، یا هر جای دیگری که فرود می آمدند. آیا در اروپا کازینو پیدا می شد؟ بیچ عقیده داشت اروپا کازینو هم دارد، باربر اظهار بی اطلاعی می کرد، اهمیتی هم نمی داد. در میان ایشان، یاربر از همه محتاط تر بود. به جای آبجو، آب معدنی گازدار نوشید، و اصلا به آن قامتهای گوشتی که در گذر بودند، توجهی نمی کرد. همیشه در رؤیای اروپا زیسته بود، هیچ وقت اروپا را رها نکرده بود و اکنون در ?? سالگی، در سلامتی کامل، و پول فراوان تصمیم داشت ده سال آینده را در ایتالیا و یونان پرسه بزند. آن سوی خیابان کتابفروشی کوچکی یافتند، و چند کتاب توریستی خریدند. در مغازه ای که لوازم ساحلی می فروخت عینک آفتابی درست و حسابی پیدا کردند و خریدند. دیگر زمان دیدار مجدد جک آرگرو فرا رسیده بود، پایان معامله نزدیک می شد. A A A کلوکنر و افرادش که آنها را زیر نظر داشتند، شاهد بازگشتشان به هتل بودند. کلوکنر و افرادش دیگر از نپتون بیچ، میخانه پیت، مهمانخانه لاک پشت دریایی و آن خانه های اجاره ای پر از آدم خسته شده بودند. شش مأمور، از جمله وس و چپ هنوز در آن خانه اجاره ای بودند، با نگرانی فکر می کردند که بعد از خاتمه این مأموریت، به کجا گسیل خواهند شد. این افراد برادران را یافته بودند. آنها را از زندان ترامبل خارج کرده بودند، به ساحل آورده بودند، و

صفحه 409 از 424