نام کتاب: برادران
خواب راحت را از ایشان می ربود. بیچ میگفت: «فقط احتمالا دو راه بیشتر نیست.» او قاضی فدرال بود، مثل دو همکار دیگرش به دقت گوش می داد. صداهای آشنا، از زمینه های آشنا. اول این که پرونده را جلو خودمان بگذاریم و باز هم جلسه دادرسی را تشکیل دهیم، تا وقت را به شکلی بگذرانیم. می دانید؟ در بعضی شرایط نادر قاضی حق دارد یک زندانی را آزاد کند. گرچه چنین کاری به ندرت انجام شده.» اسپایسر پرسید: «تو تا حالا این کار را کرده ای؟» | نه.) «بله» باربر گفت: «چنین کارهایی دلایل محکم می خواهد، همینطوری که نمی شود.» دلیل فراوان است. مثلا وقتی یک زندانی اطلاعات تازه ای درباره جنایات قدیمی می دهد. اگر زندانی با رضایت کامل همکاری کند و مقامات مسئول را در جریان اطلاعاتش قرار دهد، خوب آنها هم باید در مقابل، چند سالی از محکومیتش کم کنند.» باربر گفت: «نتیجه این همکاری هیچوقت قابل پیش بینی نیست. زندانی اسپایسر پرسید: «ب، راه دوم چیست ؟» | ما را به یکی از آن خانه های شرطی خواهند فرستاد، روزها آزاد، شبها در بند البته هیچ کس انتظار ندارد که ما در آن خانه قشنگ مقررات را رعایت کنیم. فقط دفتر امور زندانها قدرت چنین کاری را دارد. و اگر دوستان جدید ما در واشنگتن بتوانند، فشار می آورند و دفتر امور زندان ها نیز مار را ندیده می گیرد، و به کلی فراموش می کند.» اسپایسر پرسید: «تو در این خانه های شرطی بوده ای؟» بله، در خیلی از آنها. ولی با هم فرق می کنند. بعضی ها مقررات سفت و سختی دارند، شب ها درها را قفل می کنند. بعضی دیگر زیاد سخت نمی گیرند، روزی یکبار، یا هفته ای یکبار اجازه تلفن می دهند. اما اینها همه بستگی به

صفحه 396 از 424