عنوان یک اخطار تلقی شود، همه جا انگشت این مرد حضور داشت. به خود میگفتند، بازی آنها تا چه حد می تواند خطرناک باشد. در رؤیای پول و آزادی بودند، ولی آیا به قدر کافی در امان بودند؟ آینده چه می شد؟ آیا در امان خواهند بود؟ همیشه دلشان می خواست اسرار لیک را بدانند.
آرگرو پرسید: «پرداخت پول چطور خواهد بود؟» اسپایسر گفت: «خیلی ساده است. همه را پیش می گیریم. باید به یک جای کوچک و قشنگ حواله شود، مثلا پاناما.»
آرگرو گفت: «بسیار خوب، حالا راجع به آزادی، چه میگویید؟» بیچ پرسید: «چه باید بگوییم؟»
پیشنهادی ندارید؟» |
«نه پیشنهادی نداریم. فکر کردیم آقای لیک خودش ترتیبش را خواهد داد. این روزها دوستان زیادی دارد.»|
بله. ولی او که هنوز رییس جمهور نیست. نمی تواند به اهرم های موجود فشار بیاورد.» |
باربر گفت: «تصمیم نداریم تا ماه ژانویه، یعنی در واقع تا نوامبر صبر کنیم تا او برنده شود.»
یعنی می خواهید همین الان آزاد شوید؟» | اسپایسر گفت: «هر چه زودتر.»
نحوه آزادی برای شما مهم است؟ » لحظه ای فکر کردند و بالاخره بیچ گفت: «باید درست و حسابی باشد. نمی خواهیم بقیه زندگی را در فرار باشیم. از اینجا به آنجا. ما هیچ وقت به پشت سرمان نگاه نمی کنیم.»
هر سه با هم می روید؟»
باربر گفت: «بله، و باید کاملا برایمان روشن باشد که چه باید بکنیم. اول از همه باید روی چیزهای مهم توافق کنیم. پول، و این که چه موقع از اینجا بیرون می رویم.» |
عالیست، ولی فراموش نکنید که آنها جای قدرت نشسته اند، آنطرف میزند. پرونده شما را به طور کامل در اختیار دارند، همه یادداشت ها، نامه ها و