نام کتاب: برادران
آرگرو تکه کاغذ تا شده ای از جیبش در آورد و به اسپایسر داد. در گوشش گفت: «الان وکیلم را دیدم.» | اسپایسر کاغذ را گرفت، پرسید: «این چیست؟» اعلام وصول. پول شما الان در پاناماست.» اسپایسر نگاهی به وکیل آن سوی اتاق انداخت. وکیل سرش به کار گرم بود و به چیز دیگری توجه نداشت. اسپایسر گفت: «متشکرم.» آرگرو اتاق را ترک کرد. اسپایسر کاغذ را به بیچ داد. بیچ با دقت خواند. پولشان اکنون در جای امنی بود. بانک فرست كوست، پاناما.

صفحه 388 از 424