آرگرو تکه کاغذ تا شده ای از جیبش در آورد و به اسپایسر داد. در گوشش گفت: «الان وکیلم را دیدم.» |
اسپایسر کاغذ را گرفت، پرسید: «این چیست؟»
اعلام وصول. پول شما الان در پاناماست.»
اسپایسر نگاهی به وکیل آن سوی اتاق انداخت. وکیل سرش به کار گرم بود و به چیز دیگری توجه نداشت. اسپایسر گفت: «متشکرم.» آرگرو اتاق را ترک کرد. اسپایسر کاغذ را به بیچ داد. بیچ با دقت خواند.
پولشان اکنون در جای امنی بود. بانک فرست كوست، پاناما.