سه قاضی گمنام؟ رییس جمهور می توانست زیر سه ورقه را امضا کند و مسئله را برای همیشه خاتمه دهد. آن وقت تدی به او بدهکار می شد.
گرچه این کار بسیار آسانی بود، ولی دلیلی نداشت که کارها را برای تدی آسان کند.
گفت: «مطمئنم برای این درخواست دلیل خوبی هم وجود دارد.» البته.»| « به امر خطیر امنیت ملی که مربوط نمی شود؟» «نه، ابدأ. فقط کمکی به دوستان قدیمی.»
دوستان قدیمی؟ یعنی این دوستان را می شناسی؟» «نه. ولی دوستان آنها را می شناسم.»
دروغ آنقدر آشکار بود که حتی رییس جمهور تقریبا از جا پرید. یعنی این تدی دوستان این سه قاضی را از کجا می شناسد؟
به سیخ کشیدن تدی چیزی را حل نمی کرد، فقط باعث اتلاف وقت می شد. اما رییس جمهور نمی خواست تا این حد خود را پایین بیاورد. هرگز چیزی را که نمی توانست به دست بیاورد تقاضا نمی کرد. تدی ابدأ حاضر نبود انگیزه های خود را بروز دهد. با خود به گور می برد.
رییس جمهور شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «این کمی پیچیده است.» می دانم، بهتر است بگذاریم همانطور پیچیده هم بماند.» سر و صدایش چقدر است؟ »
زیاد نیست. فقط خانواده آن دو نفر که زیر ماشین رفته اند ممکن است کمی غرغر کنند، ب، حق هم دارند.»
این اتفاق کی افتاد؟» سه سال و نیم پیش.» یعنی می خواهی من یک قاضی فدرال جمهوریخواه را عفو کنم»
«او جمهوریخواه نیست، آقای رییس جمهور. وقتی منصوب می شوند و قسم می خورند، تعهد میکنند که در سیاست دخالت نکنند. حالا که محکوم شده حتی نمی تواند رأی بدهد. مطمئنم اگر او را عفو کنید جزو هواداران پر و پا