نام کتاب: برادران
قاضی؟» بله آقای رییس جمهور» «من آنها را می شناسم؟» تردید دارم. آن که اهل کالیفرنیاست، یک وقتی قاضی اعظم دادگاه ایالت بود. وقتی از کار کناره گرفت دردسر کوچکی با اداره مالیات پیش آمد.» فکر میکنم به خاطر داشته باشم.»| محکوم شد به هفت سال به اتهام تقلب در مالیات. و اما آن یکی در تکزاس ریگان او را منصوب کرده بود، می گویند مست کرده و با اتومبیل دو نفر را زیر گرفته، در یلواستون.» بله یادم هست، اما خیلی مبهم.» خب این مال چند سال پیش است. آن یکی هم از میسی سی پی، رییس دادگاه بخش بود. گویا در باشگاه بینگو سوء استفاده هایی داشته.» این یکی را دیگر یادم نیست.» سکوتی طولانی فرو افتاد. داشتند یکدیگر را محک می زدند. رییس جمهور گیج بود، نمی دانست از کجا شروع کند. تدی مطمئن نبود چه پیش می آید. بنابراین ناهارشان را در سکوت به پایان بردند. مایل به صرف دسر نبودند. انجام تقاضای تدی اصلا مشکل نبود، به خصوص برای رییس جمهور. این کلاهبردارها هم مانند قربانیانشان گمنام بودند. انجام چنین تقاضایی می توانست به سرعت و بدون دردسر صورت گیرد، به خصوص از جانب سیاستمداری که تا هفت ماه دیگر از میدان سیاست دور می شد. او را برای چیزهای مهم تر و بزرگتر و خطرناک تر تحت فشار گذاشته بودند، این که چیزی نبود. روسها چند جاسوس در زندان های آمریکا داشتند و دائما فشار وارد می کردند. سرمایه داران مکزیکی به اتهام تجارت غیرقانونی مواد مخدر در آیداهو زندانی بودند و هر بار که سیاستمداران دو کشور برای عقد قراردادهای مختلف روبروی هم می نشستند حکم بخشش یکی از آنها صادر می شد. یک یهودی کانادایی هم بود که به جاسوسی متهم شده بود. و اسراییلی ها دائما تک مضراب می زدند و او را طلب می کردند.

صفحه 384 از 424